تبلیغات
مسافران شهرعشق
مسافران شهرعشق
هرکه به دنیاامد ازاهل فنا خواهد بود انکه پاینده وباقیست خدا خواهد بود
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 دی 1390 توسط mosafer | نظرات ()


ورود به نسیم چت







نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعله نگاه پریشانش
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا بگذرم ز وادی رسوایی
تا قلب خامشم نكشد فریاد
رو می كنم به خلوت و تنهای
ای رهروان خسته چه می جویید
در این غروب سرد ز احوالش
او شعله رمیده خورشید است
بیهوده می دوید به دنبالش
او غنچه شكفته مهتابست
باید كه موج نور بیفشاند
بر سبزه زار شب زده چشمی
كاو را بخوابگاه گنه خواند
باید كه عطر بوسه خاموشش
با ناله های شوق بیآمیزد
در گیسوان آن زن افسونگر
دیوانه وار عشق و هوس ریزد
باید شراب بوسه بیاشامد
ازساغر لبان فریبای
مستانه سر گذارد و آرامد
بر تكیه گاه سینه زیبایی
ای آرزوی تشنه به گرد او
بیهوده تار عمر چه می بندی
روزی رسد كه خسته و وامانده
بر این تلاش بیهده می خندی
آتش زنم به خرمن امیدت
با شعله های حسرت و ناكامی
ای قلب فتنه جوی گنه كرده
شاید دمی ز فتنه بیارامی
می بندمت به بند گران غم
تا سوی او دگر نكنی پرواز
ای مرغ دل كه خسته و بی تابی
دمساز باش با غم او ‚ دمساز



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
از چی بگــــم ؟ شاید قصه دوس داری / قصهء امتحان تو دانشــگاهِ روستایی
اگه قصه تلخه ، مثه چایی تو استکانِ / بد ترین جای دنیا ، سالنِ امتحانِ
که نشستند مثه بُــز و هی میگن کاشکی / یه مراقبِ خوب جای این لجن داشتیم
رضا برگـشــت ، از بغلی جوابِ ۲ رو گرفت / هو مراقب پرید روش تقلبُ گرفت
اون مراقـبِ بد ، با داد و فریاد گفــت زود / برو گمشو بیرون ، ولـی دَرَم قفل بود
بدبخــــت شدم ، تقلبُ گرفت ازم ایـــــزد / ای کاش جای گرفتنش، یکم منو میزد
اون دانشجو مُـــرد ، در راه کلاسـی که / مراقبـش دل نداره ، مثـه پلاسـتیکه
اصَـن سیـنگل میخواد، دفتـرو کتابُ ببـنده / دیگه درس نمیخونه، میگه مدرک کیـلو چنده
از چی بگـــــــــم؟ استادی که خیلی خوشگله / یا جوابِ ســؤالی که خیلی مشگله؟
یا اون مراقـب که تقـلـبُ هی کِــــــش بده / دم میخواد با خوار مادرش وفقش بده
هی گفت جاتُ عــوض کنُ من حوصله کــردم / تـــو سالن امتحانات یه مُدلِ برده ام
یـهـو دیـدی برگـهء امتــحانُ ذره ذره کــردمُ / کارِ خودمــو خودشــو یه سَــــره کردم



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
سوختن غمهایت در آتش ۴شنبه سورى آرزوى من است،۴شنبه سوریت مبارک
.
.
.
چنین گفت زرتشت:
” که سوزانید بدی را درآتش ، تا ز آتش برون آید نیکی”
پس تو نیز چنین کن
.
.
.
تخ توخ پارت پورت زارت زورت تاراخ توروخ چارشنبه سوری مبارک
.
.
.
بهار را با چهار شنبه سوری
تابستان را با آفتاب سوزانش
پاییز را با رنگهای آتشینش
و زمستان را
با گرما ی دلنشین اجاق‌ها
میشناسم
.
.
.
بشد «چارشنبه» هم از بامداد / بدان باغ که امروز باشیم شاد
چهارشنبه سوری گرامی‌باد
.

.
.
بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان
آتشی بیافروزیم کینه‌ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش
و سرخی عشق را از آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم
.
.
.
واست آتیش روشن کردم که اخر زمستونه / چهار شنبه ی اخر سال قلب من آتیش بارونه
غمهاتو آتیش میزنم سرخی آتیش مال تو / چشم حسودا کور شه از عشق میون من و تو
.
.
.
غضنفر زنگ میزنه به ۱۱۸ و می‌پرسه :
امسال چارشنبه سوری چند شنبه میافته ؟!
.
.
.
هنگام پریدن از آتش : غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا
.
.
.
آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می‌رویم
.
.
.
سرخی تو از من ، زردی من از تو
جشن باستانی چهارشنبه سوری مبارک
.
.
.
گذشتگان ما شب چهارشنبه سورى در آتشى که می‌افروختند به منظور دفع چشم زخم و حل مشکل خود اسفند (اسپند) و کندر میریختند
.
.
.
چارشنبه سورى یکی از جشن‌های ملى و باستانى ایرانیان بر شما مبارک باد
.
.
.
با یاد سرخی گونه‌هات..
درخشش چشمات ..
سوزانندگی لبهات..
داغی عشقت
از رو آتیش میپرم
دوستت دارم آتیش پاره چهارشنبه سوری مبارک
.
.
.
تام کروز ، نیکلاس کیج ، جنیفر لوپز ، رابرت دنیرو ، یانی ، دیووید کاپرفیلد ، آنتونی رابیز ، خود من و بقیه ی ستارگان جهان ازت خواهش میکنیم چهارشنبه سوری مواظب خودت باشی
.
.
.
چهار شنبه سوریه نیا پایین می‌سوزی
.
.
.
چیه؟ توقع داشتی اینجا آتیش باشه بسوزی؟؟
.
.
.
چهارشنبه سوری نزدیکه.یه وقت نری از رو آتیش بپری
.
آخه تجربه ثابت کرده اگه جیگر بره رو آتیش کباب میشه
.
.
.
چهارشنبه سوری هر آتیشی که دیدی به یاد قلب منم باش آخه از دوریت بدجوری آتیش گرفته
.
.
.
چهار شنبه سوری روز ملی مبارزه با آرامش اعصاب بر شما ترقه بازان گرامی‌مبارک باد
.
ستاد روانی شدگان چهار شنبه آخر سال
.
.
.
سلام
چهارشنبه سوری جایی قرار نذاری کار واجب باهات دارم
آحه آتیش کم داریم آتیش پاره



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
تو را می خواهم و دانم كه هرگز
به كام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمالن صاف و روشن
من این كنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فكرم كه دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فكرم كه در یك لحظه غفلت
از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
كنارت زندگی از سر بگیرم
در این فكرم من و دانم كه هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه كودكی خندد به رویم
چو من سر می كنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم كه یك روز
از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم كودك گریان چه گویم
ز من بگذر كه من مرغی اسیرم
من آن شمعم كه با سوز دل خویش
فروزان می كنم ویرانه ای را
اگر خواهم كه خاموشی گزینم
پریشان می كنم كاشانه ای را



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نمیآید
اندوهگین و غمزده می گویم
شاید ز روی ناز نمی آید
چون سایه گشته خواب و نمی افتد
در دامهای روشن چشمانم
می خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه های نبض پریشانم
مغروق این جوانی معصوم
مغروق لحظه های فراموشی
مغروق این سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشی
می خواهمش در این شب تنهایی
با دیدگان گمشده در دیدار
با درد ‚ درد ساكت زیبایی
سرشار ‚ از تمامی خود سرشار
می خواهمش كه بفشردم بر خویش
بر خویش بفشرد من شیدا را
بر هستیم به پیچد ‚ پیچد سخت
آن بازوان گرم و توانا را
در لا بلای گردن و موهایم
گردش كند نسیم نفسهایش
نوشد بنوشد كه بپیوندم
با رود تلخ خویش به دریایش
وحشی و داغ و پر عطش و لرزان
چون شعله های سركش بازیگر
در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد
خاكسترم بماند در بستر
در آسمان روشن چشمانش
بینم ستاره های تمنا را
در بوسه های پر شررش جویم
لذات آتشین هوسها را
می خواهمش دریغا ‚ می خواهم
می خواهمش به تیره به تنهایی
می خوانمش به گریه به بی تابی
می خوانمش به صبر ‚ شكیبایی
لب تشنه می دود نگهم هر دم
در حفره های شب ‚ شب بی پایان
او آن پرنده شاید می گرید
بر بام یك ستاره سرگردان



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()

تو رو جون بچه هات بیخیال شو !
۲ – مگه ما آدما چه بدی به تو کردیم !
۳ – بیا بگیر راحتمون کن نکبت !
۴ – کورخوندی به این آسونیا نمیدمش !
۵ – آخه این همه بردی به کجا رسیدی !
۶ – لطفا بی حس کنندشو زیاد کن !
۷ – بیا قایم موشک بازی کنیم ، اول تو چشم بزار !
۸ – عزیزم زمونه عوض شده ، حالا بگیر این زیر میزی رو !
۹ – یکی اون داس و از دست این دیوونه بگیره !
۱۰ – اول یه آدامس بجوئم بعد !
۱۱ – ای روانی ! قاتل زنجیره ای ! مریض !
۱۲ – شیطونه میگه پاشم بزنم . . . !
۱۳ – ببینم به روح اعتقاد داری !
۱۴ – نوبتیم باشه اول نوبت قبلیه !
۱۵ – بابا بی خیال ما برو نفر بعدی !




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
لعنت به مستراحی که برچسب قرمز و آبی شیرش برعکس خورده باشد.
لعنت به مستراحی که سوسک ها بدون اطلاع و هماهنگی سرشان را از چاه بیرون بیاورند.لعنت به مستراحی که مرکز کانونی تحدّب کاسه اش روی صورت آدم باشد.لعنت به مستراحی که قبل از نشستن کسی درش را بزند .لعنت به مستراحی که آبش قطع باشد و آفتابه اش خالی.لعنت به مستراحی که صدا را ۵۶ مرتبه اکو کند.لعنت به مستراحی که شیلنگش از هفت جا سوراخ شده باشد.لعنت به مستراحی که سر شیلنگش همیشه توی چاهش افتاده باشد.لعنت به مستراحی که فاصله کاسه اش از دیوار پشتی فقط یک سانت باشد.لعنت به مستراحی که فشار شیر آبش مثل شیر سماور است.لعنت به مستراحی که بدون آن، بنی بشر هیچ چی نیست.


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
. همیشه سر خود را با تیغ بتراشید. طبق قانون بقای ماده، اگر مویی درنیاید، چیزی هم برای ریختن نخواهد بود. با این تمهید دیگر کچل نمی‌شوید؛ فقط تمام عمر بی‌مو خواهید بود.

2. یکی از دلایل ریزش مو، تغذیه نامناسب است. با توجه به ارزانی بی‌دلیل ارزاق، حتما در وعده‌های اصلی یا میان‌وعده‌های خود، از موادغذایی مقوی مانند مغز ران، چنجه، شاه میگو، لابستر، شنیسل پری دریایی و... استفاده کنید. اگر مانع ریزش موی سرتان نشوند، باعث خیلی چیزهای دیگر خواهند شد.
3. اگر موهای حساسی دارید، برایشان موسیقی ملایم پخش کنید. تحقیقات نشان داده موهایی که روزی دو تا سه ساعت در معرض موسیقی قرار می‌گیرند، حساسیتشان برطرف می‌شود؛ یعنی کلا بی‌حس می‌شوند. برای اینکه موهایتان جان سگ پیدا کنند و دیگر با انبر هم نشود آنها را کند، برایشان روزی دو ساعت این آهنگ را پخش کنید: همه چی آرومه/ من چه‌قدر خوشحالم!
4. بدون کلاه‌خود برنامه‌های شاد و مفرح تلویزیون را تماشا نکنید. تحقیقات یک کارشناس چینی که دیپلم ردی دارد نشان داده هفتاد درصد کسانی که تلویزیون می‌بینند، ناخودآگاه نیمی از موی سرشان را می‌کنند.
5. سر جای پارک، گیس و گیس‌کشی نکنید. همیشه مطمئن باشید بعد از یک ساعت جای پارک پیدا می‌شود؛ ولی موهایتان را که لای انگشت همشهری محترم باقی‌ مانده با هیچ چسبی نمی‌توانید دوباره سرجایش بچسبانید.
6. اگر پیک‌موتوری هستید، از گذاشتن کلاه ایمنی خودداری کنید. آدم مخش روی آسفالت بپاشد، بهتر است تا کچل بشود. بررسی‌های یک دانشمند کچل روس نشان داده امکان کچل‌شدن کله‌ای که روی جدول پاشیده حوالی صفر است.
7. سرخ‌پوست کچل تاکنون گزارش نشده است. هر چه سریع‌تر رنگ پوستتان را عوض کنید. البته مطالعات یک انستیتوی کچل درمانی در گوانگجو ثابت کرده با سیلی صورت را سرخ نگه داشتن باعث مودارشدن نمی‌شود.
8. خواننده شوید. تا امروز به جز یک مثال نقض، خواننده کچلی دیده نشده؛ اما شنونده کچل تا دلتان بخواهد دیده شده است.
9. سرمربی شوید. فوتبال معجزاتی دارد که آدم انگشت به دهان می‌ماند. مشاهده شده طرف در دوران بازیکن‌بودن مو نداشته؛ ولی تا شده سرمربی، یک‌دفعه گیس گلابتون شده است.
10. از مالیدن قیر داغ روی پوست سرتان با بیل غیربهداشتی جدا خودداری کنید. چی؟ کدام آدم عاقلی با بیل غیربهداشتی این کار را می‌کند؟ یعنی می‌فرمایید آدم‌های نادان اگر کچل بشوند، اشکالی ندارد؟ آیا می‌دانید آدم نادان کچلی که بیل غیربهداشتی هم دستش باشد، چه‌قدر می‌تواند امنیت جامعه را به خطر بیندازد؟ این را وقتی می‌فهمید که در آرامش مشغول برنزه‌کردن باشید، یک‌دفعه چشم باز کنید و ببینید یک آدم نادان کچل بیل به دست بالای سرتان ایستاده! پس توصیه‌های ایمنی را جدی بگیرید.



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود ودور

یا خزانی خالی از فریاد شور


مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روز پوچی همچو روزان دگر

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد


خاک میخواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقان نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند


بعد من ناگه به یک سو می روند

پرده های تیره دنیای من

چشم های ناشناسی می خزند

روی دفتر ها وکاغذ های من


در اتاق کوچکم پا می نهد

بعد من با یاد من بیگانه ای

در بر آینه می ماند به جای

تار مویی.نقش دستی .شانه ای


می شتابند از پی هم بی شکیب

روزها وهفته ها وماهها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره میماند به چشم راهها


لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد قلب دامن گیر خاک

بی تو دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
حتما ماجرای راننده ایرانی در کانادا را شنیده‌اید که دنده عقب می‌رفته که به ماشین یک کانادایی می‌زند و پلیس که می‌آید، از راننده ایرانی عذرخواهی می‌کند و می‌گوید " لابد راننده کانادایی مست است که مدعی‌ شده شما دنده عقب می‌رفتید!"

حالا اتفاق جالب‌تری در اتوبان اصفهان رخ داده: یه اصفهانی توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ كیلومتر در ساعت می رفته كه پلیس با دوربینش شكارش می كند و ماشینش را متوقف می كند. پلیس می‌آید كنار ماشین و می‌گوید:

"گواهینامه و كارت ماشین!" اصفهانی با لهجه غلیظی می‌گوید:" من گواهینامه ندارم. این ماشینم مالی من نیست. كارتا ایناشم پیشی من نیست.


من صاحَب ماشینا كشتم آ جنازشا انداختم تو صندق عقب. چاقوش هم صندلی عقب گذاشتم! حالاوَم داشتم میرفتم از مرز فرار كونم، شوما منا گرفتین."

مامور پلیس كه حسابی گیج شده بوده بیسیم می‌زند به فرمانده‌اش و عین قضیه را تعریف می‌كند و درخواست كمك فوری می‌كند.




فرمانده اش هم میگوید که او كاری نكند تا خودش را برساند! فرمانده در اسرع وقت خودش را به محل می‌رساند و به راننده اصفهانی می‌گوید:

آقا گواهینامه؟ اصفهانی گواهینامه اش را از توی جیبش در می‌آورد و می‌دهد به فرمانده. فرمانده می‌گوید: كارت ماشین؟ اصفهانی كارت ماشین را كه به نام خودش بوده از جیبش در می‌آورد و می‌دهد به فرمانده.

فرمانده که روی صندلی عقب چاقویی نیافته، عصبانی دستور می‌دهد راننده در صندوق عقب را باز كند. اصفهانی در را باز میكند و فرمانده می‌بیند كه صندوق هم خالی است.

فرمانده كه حسابی گیج شده بوده، به راننده اصفهانی می‌گوید:" پس این مأمور ما چی میگه؟!"





اصفهانی می‌گوید: "چی میدونم والا جناب سرهنگ! حتماً الانم می‌خواد بگد من داشتم ۱۸۰ تا سرعت می‌رفتم؟"


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()

Where do I begin
از کجا آغاز کنم

To tell the story
Of how great a love can be



گفتن ماجرایی را که یک عشق چقدر می تواند بزرگ باشد

The sweet love story
that is older than the sea
ماجرای عاشقانه شیرینی را که از دریا کهن سال تر است

The simple truth about
the love She brings to me
حقیقتی ساده درباره عشقی که او به می بخشد
Where do I start
از کجا آغاز کنم ؟

with her first hello
با اولین سلامش
She gave a meaning
To this empty world of mine.



به دنیای خالیم معنا داد

There is never be another love



عشق دیگری دوباره نخواهد بود
Another time
She came into my life
And made the living fine



زمانی دیگر او به زندگیم آمد و زندگی را زیبا کرد
She fills my heart 2
او قلبم را پر می کند !
With very special things
او قلبم را با چیزهای خاص پر می کند
With angel songs
With wild imagining



با آوازهای فرشتگان ، با تصورات وحش ی
She fills my soul
With so much Love
او قلبم را با عشقی بزرگ پر می کند
That everywhere I go
I am never lonely
که هر جا می روم با عشق او هیچوقت تنها نیستم
With her along
Who could be lonely
چه کسی می تواند تنها باشد ؟

I reach for her hand
It's always there
به سوی دست هایش دست دراز می کنم ، او همیشه حاضر است

How long does it last
چقدر طول خواهد کشید ؟

can love be measure by the
hours in a day
آیا می توان عشق را با ساعات یک روز اندازه گرفت

I have no answers now
But this much I can say
اکنون جوابی ندارم ولی می توانم بگویم که
I know I ll need her Till the stars
All burn away
می دانم به او نیاز دارم تا زمانی که ستارگان همه خاموش شوند
And she be there
و او باقی خواهد بود .



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
It went from so good...to so bad...so soon
So good, to so bad, so soon
But nobody told me, so I never knew
It goes from so good,to so bad, so soon
It went from sunshine...to shadows...to rain
It went from passion ...to pleasure...to pain
From singing sweet love songs,to crying the blues
So good...to so bad...so soon
It started with words like forever
And went from always,to sometimes,to never
from give me some loving ... to give me some room
So good...to so bad...so soon
It went from so good...to so bad...so soon
So good,to so bad,so soon
If nobody,s told you ,its time that you know
It goes from so good,to so bad,so soon
So good,to so bad,so soon


از خیلی خوب به خیلی بد:(ترجمه)

خیلی خوب ... خیلی زود تبدیل شد به خیلی بد
هیچ كس چیزی به من نگفت و به همین دلیل هیچ وقت سر در نیاوردم
كه خیلی خوب چقدر زود تبدیل می شود به خیلی بد
آفتاب ... تبدیل شد به سایه ... به باران
شور و شوق ... تبدیل شد به لذت ... به درد
ترنم ترانه های دل انگیزعاشقانه جایش را داد به سر دادن سرودهای غم انگیز
خیلی زود
با تا ابد شروع شد
و ابد تبدیل شد به گاهی ... به هیچ وقت
و مرا دوست داشته باش تبدیل شد به جایی هم در قلبت برای من در نظر بگیر
خیلی خوب ... خیلی زود تبدیل شد به خیلی بد
خیلی خوب... زودتر از آنكه فكر می كردیم تبدیل شد به خیلی بد
خیلی خوب ... خیلی زود تبدیل شد به خیلی بد

اگر هیچ كس به تو نگفته باشد حالا دیگر باید بدانی
كه خیلی خوب خیلی زود تبدیل می شود به خیلی بد
خیلی زود



نوشته شده در تاریخ شنبه 6 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
دؤزموشم او قدر هیجرانه ، دؤزومدن کوسموشم
اوزموشم امید وصلیندن ، اوزومدن کوسموشم
اویموشام ایللر بو ظاهربین گؤزون فیتواسینه
ایری لر دوز گؤزموشم از بس ، گؤزومدن کوسموشم


گؤرموشم چون مصلحت چنگینده ، طبعیم رام اولور
ائلدن ایلهام آلدیغیم شیرین سؤزومدن کوسموشم
تکجه عاصم سؤنمه ییر سینه مدن عشقین آتشی
سانما بئش گونلوک سمندر تک کؤزومدن کوسموشم

ترجمه شعر به فارسی Shy:

قهرکردم
آنقدر به دوری صبر کردم که با صبر قهر کردم
در از امید وصلت کندم و با وصل قهر کردم
سالهاست که فریب این چشم ظاهربین را خوردم
از بس کجی ها را راست دیدم که با چشمم قهرکردم
چون دیدم که طبعم به چنگ مصلحت رام می شود
با زبانم که از ایلم الهام گرفته ام ، قهر کردم
نه تنها « عاصم» آتش عشقی که در سینه دارم خاموش نمی شود
فکر نکن همچون سمندر چند روزه با خاکسترم قهر کردم



نوشته شده در تاریخ جمعه 5 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
 
نخند!
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب.
نخند!
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.
نخند!
... به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.
نخند!
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.
نخند!
به دستان پدرت،
به جاروکردن مادرت،
به راننده ی چاق اتوبوس ،
به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،
به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،
به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،
به جوانی که زندگیش را دود میکند,
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،
به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،
به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،
به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،
به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،
به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،....
نخند،نخند که دنیا ارزشش رانداردکه تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!!
که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!
آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!
آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،
بارمی برند،
بی خوابی می کشند،
کهنه می پوشند،
جارمی زنند
سرما و گرما می کشند،
وگاهی خجالت هم می کشند،..خیلی ساده...



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
در اتاقم خلوتی ساكت و سردسجاده ام پر از تسبیح و دعادر شگفتم با خود... كه چرا خاك شدم؟ من چرا این همه مشتاق شدم؟
من چه كردم با تو؟ كه رهایم كردی... تو چرا سنگ شدی؟ من چرا این همه دلتنگ شدم؟ تو بمان با قلبت، تو بمان با یاستتو بمان اما من.. میروم شهر به شهر

میكنم از سر هر كوی گذرروز و شب میگردم، تا بیابم او رااو همان گمشده پاك من است

او همان مرهم دستان من استتو اگر سرد شدی، مهر او گرمتر از خورشید استتو اگر با دل من قهر شدی، مهر او تا به ابد جاوید است

تو بمان با قلبت، تو بمان با یاستتو بمان اما من...باز خواهم آمد از همان شهر غریب، با همان قلب ترك خورده و آن عشق نجیب

و تو را خواهم دید كه در اندوه همین حادثه پر پر شده اییروز ویرانی تو روز میلاد من استو تو آنروز پشیمانتر از امروز منی

تا بهاری دیگر لحظه ها میگذرندو تو هم میگذریمثل یك بیگانه، یك حادثه، یك سایه شوم

و فقط آنچه بجا میماند، نقش یك خاطره استكه برای منه ساده، منه بی اندیشه،قصه تلخ ترین حادثه است



(تعداد کل صفحات:69)      [ ... ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ 8 ]   [ 9 ]   [ 10 ]   [ ... ]  
درباره وبلاگ
این وبلاگ متعلق به گروه نسیم چت می باشدامیدوارم لحظات خوشی را در این مکان سپری نمایید
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
چند درصد زندگیت رو اینترنت میچرخه






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
User Login Code :

master login Code :

Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به گروه نسیم چت می باشد.

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ