تبلیغات
مسافران شهرعشق - مطالب بهمن 1390
مسافران شهرعشق
هرکه به دنیاامد ازاهل فنا خواهد بود انکه پاینده وباقیست خدا خواهد بود
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 بهمن 1390 توسط na30im | نظرات ()
ه نفس دور از تو بودن واسه من ماهی و سالی
با یه عکس و چند تا نامه پر نمی‌شه جای خالی

میون بود و نبودت جای خالیتُ حساب کن
وقت اومدن تموم ثانیه‌ها رو جواب کن

یه عالم فرقه میون از جدایی دق آوردن
تا با دستای قشنگت تو خود عاشقی مردن

چشممُ به گریه بنداز فکر نکن تو عشق فقیرم
ضرب تو ضربه‌ی ساعت زنده می‌شم و می‌میرم

قلبمُ به غصه بشکن نگاه کن به تیکه پارم
من به غیر از خواستن تو، رو لبم حرفی ندارم




نوشته شده در تاریخ شنبه 29 بهمن 1390 توسط na30im | نظرات ()
واسه‌ت چند تا شمع روی میز روشنه.. کنارش یه شاخه رز صورتی
یکم اونطرف‌تر منم که میخواد.. تورو داشته باشم به هرقیمتی

پس پنجره فصل پائیزیه.. داره دست تکون میده ابرسیاه
هوا سردو غمگین و بارونیه.. درست مثل من توی این لحظه‌ها

نمیدونی دلتنگی خیلی بده.. نمیخوام ازت دوربشم بیش ازین
بیا بگذر از این همه فاصله.. بیا ساعتی پیش قلبم بشین

کنارم بشین با تو حالم خوشه.. بذار عطر تو باشه تو این فضا
بذار اون رز صورتی تازه شه.. بذار که جدایی بشه روسیا



نوشته شده در تاریخ جمعه 28 بهمن 1390 توسط na30im | نظرات ()
یا تو زیباتر شدی یا چشام بارونیه .. این قفس بازه ولی قلب من زندونیه
من پشیمون می‌کنم جاده رو از رفتنت .. تو نباشی می‌پره عطرتم از پیرهنت

میخوام آروم شم تو نمیذاری .. هر دو بی رحمن عشق و بیزاری
همه دنیامو زیر و رو کردم .. تو رو شاید دیر آرزو کردم

قدمای آخرو آهسته‌تر بردار .. واسه من کابوسه فکر آخرین دیدار
بغض این آهنگ مارو تا کجاها برد .. شایدم تقدیرمو امشب به رحم آورد

به تلافی اون همه تلخی گله‌هاتم طعم عسل شد
غم معصومانه‌ی چشمات به تبسم تازه بدل شد
می‌شه با من هزار و یک سال به بهانه قصه بمونی
همه مرثیه‌های سکوتم به بهار تو باغ غزل شد

نفس کشیدن دل سپردن مثل دریا ماه من
از تو خوندن با تو موندن مقصد من راه من
همینه رویام آرزوهام سرگذشت آه من
نرفته برگرد که با تو شاید خدا گذشت از گناه من

تو مثل بارون غمو آسون می‌بری از یاد من
با تو خوبن بی‌غروبن خاطرات شاد من
زار و خسته دل‌شکسته بی‌نوا فرهاد من
مرغ آمین کی به شیرین می‌رسه فریاد من




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 بهمن 1390 توسط na30im | نظرات ()
من به اندازه‌ی تقدیر توام .. که به دست روشنت دل بسته
آسمون دل گرفته با منه .. گریه انگار که به من پیوسته

حس خوب داشتنت همرامه .. این به من گرمی بودن میده
من به این دلهره عادت دارم .. این تویی داره امونم میده

تو تموم عاشقانه‌ی منی .. که به هر جهت پر از احساسی
تو با دستای قشنگت داری .. پل رویا رو برام میسازی

من بدون تو یعنی یک مرداب .. می‌رسم به تیرگی یک خواب
بگو این تاریکی‌ها با ما نیست .. در میاد از پشت ابرا مهتاب



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 بهمن 1390 توسط na30im | نظرات ()
 
خدا هدیه ای به ادم داد
و مهر حوا را به دل او انداخت
باید آسمان را آذین می بست
ستاره ها را برق می انداخت
خدا لبخند زد
تنهایی فقط زیبنده خودش بود!
در جشن پیوند آسمانیمان، همه فرشته ها دعوت دارند!

 
بادا مبارک در جهان سور و عروسیهای ما سور و عروسی را خدا ببرید بر بالای ما
زهره قرین شد با قمر طوطی قرین شد با شکر هر شب عروسیی دگر از شاه خوش سیمای ما
در گردن افکنده دهل در گردک نسرین و گل کامشب بود دف و دهل نیکوترین کالای م
ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم بدست
بارها این کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم بدست
یک نفر آمده دنیای مرا سبز کند
خواب و بیداری و رویای مرا سبز کند
و به یمن نفس سبز و اهورایی عشق
از سرا تا به ثریای مرا سبز کند
سخن از پیوند سست دو نام
و هم آغوشی در اوراق کهنه یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت من است
سخن از دستان عاشق ماست
که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم
بر فراز شبها ساخته اند
دل نشان شدسخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هرکسی بر حسب فکر گمانی دارد
” باز کن پنچره را من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات
آب این رود به سرچشمه نمیگردد باز
بهتر آن است که غفلت نکنیم از آغاز “
……و…….
خانه ای میسازیم در بلندای بهار
بر درخت احساس روی گلبرگ گل نسترنی که از آن عشق خدا می روید
از احساس گل سرخ مدد می گیریم.
و دل کوچکمان خشنود ز دیدار شما می گردد.
عشق بهانه آغاز بود آغاز قشنگترین صبحدمان زندگی
عشق بهانه سبز با هم زیستن بود
و اینک وصال…
بارش خوشبختی است بر آشیان عاشق ترین دستها
رونق بهاری ترین ثانیه های زندگی ما باشید
از دورترین فاصله ها به هم رسیدیم و تا اوج بودن با همیم
بهای عشق چیست به جز عشق
به هم رسیدن یعنی آغاز
باهم ماندن یعنی زندگی
زندگی با عشق یعنی کامیابی
پایان هر رفتن رسیدن است
و ما اکنون به نقطه‌ای رسیده‌ایم که آغاز یک رفتن است
در این آغاز همسفر ما باشید
متنهای بسیار زیبا برای کارت عروسی
یادتونه بچه بودیم می گفتین
ایشاا…عروسیتون
حالا وقتشه تشریف بیارید!
دلمان می خواهد با نسیم سحری
شاخه ای از گل یاس
بوته ای از گل مریم
بغلی از گل از گل سرخ
همه را دسته کنیم
برگیریم و بسازیم سبدی از پر طاووس سپید
تا دهیم مژده بر آنان که در این بزم به ما پیوندند
من و او هم سفری یک دل و یک دانه شدیم
هم ره دلشدگان راهی میخانه شدیم
قدمی رنجه کنید و در ما بگشایید
طرب اینجاست بیایید که پیمانه شدیم
لانه‌ای ساخته‌اند با گل یاس سفید
در فراسوی بهار، ما ترا می‌خوانیم تا به لطف قدمت
این دل کوچک ما گل به دامن بشود
در انتظاریم
با گل حضور خود
محفل آرای سرور ما باشید
آغاز زندگی نوین خویش را جشن می‌گیرند
حضور شما در این جمع نشانه پاکترین محبتهاست
برانیم تا دلهایمان را به مهر پیوند زده
بهار را به استقبال برویم.
حضورت ای دوست
قدمهایمان را استوار و دلهایمان را گرم می‌کند
خدایا به هر آنکه دوست میداری بیاموز که:
عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هرآنکه دوست‌تر میداری بچشان که:
دوست داشتن از عشق هم برتر است.
بار سفر بسته‌ایم به قصد دریای همدلی
در پگاه آغازین این سفر همراهمان باشید
خانه‌ای ساخته‌ایم سایبانش همه عشق
زیر پا فرش غرور در حصارش همه تکرار صفا
ما در این جمع لطیف
لطف دیدار تو را می‌طلبیم
می‌خواهیم مهربانی را بیاموزیم
موسم نیلوفران ما شما را می‌خواند
پایان هر رفتن رسیدن است
و ما اکنون به نقطه‌ای رسیده‌ایم که آغاز یک رفتن است
در این آغاز همسفر ما باشید
همتمان بدرقه راه کن ای طایر قدس
که دراز است ره مقصد و ما نوسفریم
دست در دست هم نهاده‌ایم و سفره دوستی را در
دشت آرزوها گسترانده‌ایم تا هر خاطره‌ای را به
زیبایی در دلها بیاوریم
که زندگی تنها یادگاری از محبت است
شوق فشردن دستان شما برایمان انتظاری است شیرین
آغاز می‌کنیم زیستن را
پیوستن
و یکی شدن را
لطف حضور شما در جشن این آغازمایه شادی ما خواهد بود
مرا به رجعت خورشید باور است هنوز
دل بسته‌ایم به صبح سپید، به سپیدی بلندترین تیله خورشید
دل بسته‌ایم به زندگی، با ما باشید.
یادتونه بچه بودیم می‌گفتین
ایشاا.. خوشبخت بشین
حالا دعاتون مستجاب شد
خانه ای ساخته ایم
سایه بانش همه عشق
زیر پا فرش غرور
و حصارش همه تکرار صفا
ما در این جمع لطیف
لطف و دیدار تو را می طلبیم
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
آغاز زندگی نوین خویش را جشن می‌گیرند
حضور شما در این جمع نشانه پاکترین محبتهاست
لانه‌ای ساخته‌اند با گل یاس سفید
در فراسوی بهار، ما ترا می‌خوانیم تا به لطف قدمت
این دل کوچک ما گل به دامن بشود
در انتظاریم
با گل حضور خود
محفل آرای سرور ما باشید
ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
در انتظاریم
با گل وجود خود
محفل آرای سرور ما باشید
می سراییم با هم شعر شکفتن را در باغی از آرزو
با نوایی از پیوند
با آمدنتان هم صدایمان باشید
من و او هم سفری یک دل و یک دانه شدیم
هم ره دلشدگان راهی میخانه شدیم
قدمی رنجه کنید و در ما بگشایید
طرب اینجاست بیایید که پیمانه شدیم
دلمان می خواهد با نسیم سحری
شاخه ای از گل یاس
بوته ای از گل مریم
بغلی از گل از گل سرخ
همه را دسته کنیم
برگیریم و بسازیم سبدی از پر طاووس سپید
تا دهیم مژده بر آنان که در این بزم به ما پیوندند
برانیم تا دلهایمان را به مهر پیوند زده
بهار را به استقبال برویم.
حضورت ای دوست
قدمهایمان را استوار و دلهایمان را گرم می‌کند
قلب من و تو را
پیوند جاودانه ی مهری ست در نهان
پیوند جاودانه ی ما ناگسسته باد
تا آخرین دم از نفس واپسین ما
این عهد بسته باد
خدایا به هر آنکه دوست میداری بیاموز که:
عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هرآنکه دوست‌تر میداری بچشان که:
دوست داشتن از عشق هم برتر است.
روز وصل دوستداران یاد باد
مقدمتان به دیده منت
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
بار سفر بسته‌ایم به قصد دریای همدلی
در پگاه آغازین این سفر همراهمان باشید
زندگی رسم خوشایندی است
ما گره خواهیم زد
دلها را با عشق زندگی را با مهر
ما به یک آینه یک بستگی پاک قناعت داریم
مقدمتان را گرامی میداریم
خانه‌ای ساخته‌ایم سایبانش همه عشق
زیر پا فرش غرور در حصارش همه تکرار صفا
ما در این جمع لطیف
لطف دیدار تو را می‌طلبیم
حافظ شب هجران شد
بوی خوش وصل آمد شادیت مبارک باد
ای عاشق شیدایی
با سنت عشق گرد هم می‌آییم
آنجا که دوست داشتن تنها کلام زندگی است.
می‌خواهیم مهربانی را بیاموزیم
موسم نیلوفران ما شما را می‌خواند.
معنای عشق چیست بجز عشق
بهم رسیدن یعنی آغاز
با هم ماندن یعنی زندگی
زندگی با عشق یعنی کامیابی
همتمان بدرقه راه کن ای طایر قدس
که دراز است ره مقصد و ما نوسفریم
دست در دست هم نهاده‌ایم و سفره دوستی را در
دشت آرزوها گسترانده‌ایم تا هر خاطره‌ای را به
زیبایی در دلها بیاوریم
که زندگی تنها یادگاری از محبت است
شوق فشردن دستان شما برایمان انتظاری است شیرین
آغاز می‌کنیم زیستن را
پیوستن
و یکی شدن را
لطف حضور شما در جشن این آغازمایه شادی ما خواهد بود
زیر بام سعادت پیمان مهر می‌بندیم
ما را در این میثاق همراه باشید
قلب من و تو را
پیوند جاودانه مهری است در نهان
پیوند جاودانه ما ناگسسته باد
تا آخرین دم از نفس واپسین ما این مهر بسته باد
در پیشگاه حجت محض زمان مهدی(عج)
منجی جهان
منت‌دار حضور شمائیم.
ای کاش عشق را زبان سخن بود
آنها زندگی مشترک خود را جشن می‌گیرند
با تشریف فرمائی خود سرافرازشان فرمائید
مرا به رجعت خورشید باور است هنوز
دل بسته‌ایم به صبح سپید، به سپیدی بلندترین تیله خورشید
دل بسته‌ایم به زندگی، با ما باشید.
در میان همه گلهای نجیب گل مریم چیدم
و در این محفل عشق با دوصد شاخه یاس
مقدم پاک شما یاران را همه گل می‌کاریم
محفلی ساخته‌ایم روشن از پرتو مهر سایبانش گل سرخ
بی‌ریا همچو سپهر
ما در این محفل انس، در عبادتکده نورانی خود
شوق روحانی دیدار تو در دل داریم
ما در این محفل انس، در عبادتکده نورانی خود
از دورترین فاصله‌ها به هم رسیدیم
و تا اوج بودن با همیم
با حضورتان شادیمان را دو چندان کنید.
شاخ و دم که ندارد!
آدمیزاد احتمال دارد هر اشتباهی را مرتکب شود،
حالا مال ما یک کمی بد فرم تر بوده،
ازدواج کرده ایم!
شما هم خبطی مرتکب شوید،
بیایید دور هم، همدیگر را دست می اندازیم،
می خندیم،
حال می دهد به جان شما
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
 
 
اس ام اس سرکاری خنده دار برای دعوت به جشن عروسی :
 
خانه ای ساخته ایم همه خشت
زیر پاش فرش غرور
سایبانش همه تکرار جفا
. .
.
.
ما در این جمع کثیف
هیکل نحس ترا می طلبیم!



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 بهمن 1390 توسط na30im | نظرات ()

از حال تو چیزی نمیدونم
دل واپس چشمای گیراتم
دل واپس دنیای بیرونم
با من از این بدتر نشو قلبم
میترسه از تکرار تنهایی
من آرزومه شاد و خوش باشی
تو فکرتم هر وقت و هرجایی
امشب برات با غصه دلتنگم
امشب دلم با گریه بیداره
امشب کجای آرزوهاتی
فکر تو آرومم نمیذاره
امشب کجای آرزوهاتی
وقتی من از این زندگی سیرم
وقتی که اینجوری پریشونم
وقتی دارم از گریه میمیرم
فکر تو آرومم نمیذاره
امشب کجای آرزوهاتی
پیدا شده مرهم واسه دردت
یا مثل من سر خورده و ماتی



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 بهمن 1390 توسط na30im | نظرات ()
از ابو عی سینا نقل شده است :



-اگر می دانستید که یک محکوم به مرگ هنگام مجازات چقدر در آرزوی بازگشت به زندگی است . آن گاه قدر روزهایی را که با غم و اندوه و نگرانی و بد خلقی می گذرانید بهتر می دانستید!



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 بهمن 1390 توسط na30im | نظرات ()
خداحافظ ای قصه ای عاشقانه . خدا حافظ ای آبی روشن دل. خداحافظ ای عطر شعر شبانه .خداحافظ
ای همنشین همیشه. خداحافظ ای داغ بر دل نشسته توتنها نمی مانی ای مانده بی من تو را می
سپارم به دل های خسته....Heart
******************************************************************
پرستوها چرا پرواز کردید ،جدایی را شما آغاز کردید،خوشا آنانکه دلداری ندارند،به عشق و عاشقی کاری
ندارند،خداحافظ برای تو راهیی، برای من فقط درد جدایی فخداحافظ برای تو چه آسان ،ولی قلبم ز وازه
اش چه سوزان (خداحافظ) Heart
************************************************************************
خداحافظ طلوعم، خداحافظ غروبم ، خداحافظ تو ای تنها امیدم، خداحافظ تو ای تناه امیدم...
************************************************************************
خداحافظ عزیزم اما نمیشه باورم ، توی چشمام نگاه نکنی این لحظه های آخرم آخه چطور دلم میاد
،چشماتو گریون ببینم...
************************************************************************
میرم ولی اینو بدون ،چشم انتظارت میشینم،میرم ولی گریه نکن،نزار از عشقت بمیرم ،اگر تو اوج بی
کسی ،با عکست آروم بگیرم...
************************************************************************
میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره ،یکی که از دوری تو سربه بیابون میزنه،خدانگهدار عزیزم
،خدانگهدار عزیزم ،دارم میرم از این دیار ،اینجا کسی منو نمیخواست تو هم منو تنها بذار...
*************************************************************************
پایان راه کاملا پیداست !می دهم قابش کنند.کنایه هایت را به رسم یادگاری وبه همان دیوار میاویزمش
!جای همون دستخط تماشای.خداحافظ....



نوشته شده در تاریخ شنبه 22 بهمن 1390 توسط na30im | نظرات ()
در زمستانی سرد، با دلی رفته از دست 
 
 زیر لب می خوانم کاش میشد به تو گفت :
 
 که تو تنها سخن شعر منی، تو نرو دور نشو از من ، تو بمان ،
 
تا که نمیرد دل من..Heart



نوشته شده در تاریخ جمعه 21 بهمن 1390 توسط na30im | نظرات ()
امشب شب رویای تو بود و تو نبودی ،
 در دل همه آوای تو بود و تو نبودی...
 
دل زیر لب آهسته تمنای تو میکرد.
 
 در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی...Heart



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 بهمن 1390 توسط عاشق تنها | نظرات ()
آیا از جنگ بین دو جنس (زن و مرد) خسته نشده اید؟
 
 
 
زنان و مردان باهم متفاوت هستند،
 
در این دو نکته تردیدی نیست.

ولی به جای تاکید روی کیفیت های منفی زن و مرد ،

چرا روی نقاط مثبت آنها تاکید نکنیم؟

 
 
بیایید از خانم ها شروع کنیم:

زن ها مهربان ، عاشق و دلسوزند.

زن ها وقتی خوشحالند گریه میکنند.

زن ها برای نشان دادن توجه و علاقه همیشه کارهای کوچکی انجام میدهند.

زن ها برای دستیابی به بهترین چیزها برای همسر و فرزندانشان دریغ نمی کنند.

زن ها قدرت این را دارند که وقتی خیلی خسته هستند و نمی توانند روی پا بایستند ، لبخند بزنند.


زن ها می دانند چگونه یک وعده شام یا ناهار معمولی را به یک فرصت تبدیل کنند.

زن ها می دانند چگونه از پول خود بهترین استفاده را ببرند.

زن ها می دانند که چگونه یک دوست بیمار را تیمار کنند.

زن ها شادی و خنده را به دنیا ارزانی می دارند.

زن ها می دانند چگونه ساعت های متوالی کودکان را سرگرم کنند.

زن ها صادق و وفادار هستند.

زن ها در زیر آن ظاهر نحیف ، اراده پولادین دارند.

زن ها برای یاری رساندن به دوست محتاجشان، همه کار انجام می دهند.

زن ها از بی عدالتی به آسانی به گریه می افتد.

زن ها می دانند چگونه به یک مرد احساس پادشاه بودن بدهند.

زن ها دنیا را مکانی شادتر برای زندگی می سازند.

.
.
.
.
.
.
.
.

حالا نوبت مردهاست....:

مردان برای حمل اشیاء سنگین و کشتن سوسک و عنکبوتها خوب هستند
 



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 بهمن 1390 توسط na30im | نظرات ()

متن سنگ قبر پروین اعتصامی : 

آنکه خاک سیه اش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
..........
متن سنگ قبر فروغ فرخزاد :
 
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
واز نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من م
ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه
که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
.................

متن سنگ قبر کوروش کبیر :
 
ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی
میدانم خواهی آمد
من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم
بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر
................
متن سنگ قبر فریدون مشیری :
 
سفر تن را تا خاک تماشا کردی
سفر جان را از خاک به افلاک ببین
گر مرا می جویی
سبزه ها را دریاب با درختان بنشین
.......................
 
متن سنگ قبر فردین :
 
بر تربت پاکت بنشینم غمناک
کوهی زهنر خفته بینم در خاک
از روح بزرگ هنریت فردین
شاید مددی به ما رسد از افلاک
................
متن سنگ قبر بابک بیات :
 
سکوت سرشار از ناگفته هاست
.................

متن سنگ قبر خسرو شکیبایی :
 
در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد
عشق پیدا شدوآتش به همه عالم زد
...................
متن سنگ قبر حافظ :
 
بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
....................
متن سنگ قبر شاپور :
قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست......
[/b]
....................
[b]
متن سنگ قبر سهراب سپهری :
 
به سراغ من اگر می آیید
نرم وآهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
............................
متن سنگ قبر منوچهر نوذری :
زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی
چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی
........................
متن سنگ قبر وینستون چرچیل :
 
من برای ملاقات با خالقم آماده ام
اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست
................
متن سنگ قبر اسکندر مقدونی :
اکنون گور او را بس است
آنکه جهان اورا کافی نبود
........................
متن سنگ قبر نیوتن :
 
ظبیعت وقوانین طبیعت در تاریکی نهان بود
خدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید.....
وهمه روشن شد
.....................
متن سنگ قبر لودولف کولن(ریاضی دان)
3.141562353589793238462633862279088

متن سنگ قبر فرانک سیناترا(بازیگر و خواننده) :
 
بهترین ها هنوز در راهند....
انسانهای بزرگ واقعا" بزرگند

متن سنگ قبر ویرجینیا وولف(نویسنده) :
 
در برابرت خود را پر میکنم از فرار نکردن
ای مرگ.
[/u]


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 بهمن 1390 توسط na30im | نظرات ()

تکرار شو شاید ما سهم هم باشیم

شاید به جرم عشق ما متهم باشیم

باز در حضور تو آشفته خویشم

در سفره عشقت درویش درویشم. . .

.

میشه پروانه بود و به هر گلی نشست

اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست . . .

..

واقعیت است جاذبه تو

از بس جذابی

می خواهم تو را به نیوتن ثابت کنم . . . !
.

دلم غرق تماشا بود، رفتی / میان اشک و آه و دود رفتی

کنار حسرتی دیرینه ماندم / بهار من، گل من، زود رفتی . . .
.

من و یاد تو و یک سینه تنگ

شبی تار و سه تاری خسته آهنگ

کمی با چشمهایم مهربان باش

مزن ای دوست بر آیینه ات سنگ . . .

.

خوش به حال آنکه قلبش مال توست

حال و روزش هر نفس، احوال توست

خوش به حال آنکه چشمانش تویی

آرزوهایش همه آمال توست

..

رفتـن کسـی کـه لایـق نیسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . . .

.

گرچه آلوده ی دنیای فریبم اما سینه ای پاک به پهنای صداقت دارم ،

دل من عاطفه را می فهمد ، با کسی سبزتر از عشق رفاقت دارم . . .

.
بجز دستت ندارم یار دیگر / بجز آیینه بازی کار دیگر

چو بستی چشم را آیینه بشکست / نگاهم کن فقط یک بار دیگر . . .

.

خنده های تـــو

آرزوهـــای مـن انـد

بخــند

تا برآورده شوند . . .

.

نکند یوسف عمرم رود از مصر خیالت / باز آواره ی تنهایی چاهم بکنی . . ..

.

اگر چه عاشقی پر شور بودیم / به خود نزدیک و از هم دور بودیم

شب و روز از جدایی می سرودیم / من و تو وصله ای ناجور بودیم . . ..

.

گفتم به گل زرد چرا رنگ منی ، افسرده و دلتنگ چرا مثل منی

من عاشق اویم که رنگم شده زرد ، تو عاشق کیستی که هم رنگ منی . . ..

.

آب و هوای دلم آنقدر بارانیست

که رخت های دلتنگی ام را

مجالی برای خشک شدن نیست

اینگونه است که دلم برایت همیشه تنگ است . . .

.

حـالا کـه میـخـواهـی بـروی لطفــا قـدمـهـایـت را تنـدتـر بـردار …

دلـم را فـرستــاده ام دنبـالِ نخــود سیـــاه . . .
.

مبادا مثل برگی زرد باشیم / رفیق مردم بی درد باشیم

مزن بر عاشقان از پشت خنجر / بیا ای دل همیشه مرد باشیم . . .
.

.

شب در خم گیسوی تو عابر میشد / با هر نفست بهار ظاهر میشد

ای فلسفه ی شگفت ، افلاطون هم / با دیدن چشمان تو عاشق میشد . . ..

.

من و باران، من و دریا، من و تو / من و شب بو، من و فردا، من و تو

دوباره عاشقی را می سراییم / من و مجنون، من و لیلا، من و تو . . .

.

به بند دلت میاویز

رخت خاطره ام را

گرد باد های فراموشی حرمت نمی شناسند . . .

.

دلم باغی پر از ریحان و گل بود / به روی رود عشقت مثل پل بود

نگاهم کردی و ویران شد این دل / مگر چشم تو از قوم مغول بود؟.

.

همیشه می گفتند ترک عادت موجب مرض است

اما اینبار موجب مرگ میشود ترک عادتِ با تو بودن . . .


.

به باغم یاسمن بودی چه می شد؟ / عروس این چمن بودی چه می شد؟

چرا چون باد رفتی از کنارم؟ / همیشه مال من بودی چه می شد . . . ؟.

.

رها کردی چرا دست دلم را؟ / به خاک و خون کشیدی حاصلم را

مرا تو می کشی صدبار در روز / ولی من دوست دارم قاتلم را . . ..

.

سراسر خواب من کابوس، کابوس / ندارم در شبم فانوس، فانوس

به دل آمد بگویم من تو را دوست / ولی لب وا نشد، افسوس، افسوس . .




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 بهمن 1390 توسط na30im | نظرات ()
به دوستم میگم: نمره ها رو زدنا. میگه: با شماره دانشجویی؟ میگم: پ ن پ با شماره کفش. اونایی هم که دمپایی داشتن رو هم مردود کرده...

*دیشب تو خیابون میرفتم داشتم با فندکم بازی می کردم، پلیس رد شده میگه اون چیه؟ فندکه؟ پ ن پ مشعل المپیکه دارم میبرم لندن!! میگه پ ن پ و زهرمار سوار شو بریم... میگم کلانتری؟ میگه پ ن پ میبرمت لندن

*با رفقا رفتیم باغمون، سیخ های جوجه رو گذاشتیم رو منقل دیدیم چند جفت مرغ و خروس دارن کنار منقل پرسه می زنن. رفیقم میگه: لونه شون این طرفاست؟ پ ن پ اومدن فیلم ترسناک ببینن

*رفتم یه قالب مرغ از تو فریزر درآوردم. دوستم میگه می خای بپزیش؟ مگم: پ ن پ خانوادش اومدن از تو سردخونه درش آوردم بدم ببرن دفنش کنن!

*مرغ عشقم مرده. درحالی که پاهاش رو به بالاست افتاده کف قفس. دوستم اومده میگه: ااا مرغ عشقت مرد؟ پ ن پ کمر درد داشت، دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس.

*تو خیابون موتوریه اومد کیفم رو قاپید، یارو میپرسه: دزد بود؟ میگم: پ ن پ اومده بود امانتیش رو ببره فقط خواست هیجانش بیشتر باشه!

*بهرام رادان از یه بابایی آدرس پرسید، طرف میگه ببخشید شما بازیگر نیستین؟ رادان میگه پ ن پ پیک موتوریم!

*با کلی شوق و ذوق به دوستم میگم: دان 2 رو. برگشته میگه: تکواندو؟ پ ن پ دان 2 آشپزی...!

*رفتم مغازه یه سبد پر خرید کردم، یارو میگه: کیسه هم می خوای؟ پ ن پ فرغون آوردم با اون می برم!

*لیلی به مجنون گفت: همه این اکرا رو می کنی برا من؟ مجنون: پ ن پ من عاشق آنجلینا جولی ام، تو حریف تمرینی هستی!

*داشتم تو پارکینگ نایلون های روی صندلی ماشین رو می کندم. همسایه مون اومده میگه ماشین نو خریدین؟ میگم: پ ن پ لواشکه دارم نایلونشو میکنم دور هم بخوریم!

*دوستم زنگ زده خونه. گوشی رو برداشتم سلام کردم. میگه: تو خونه ای. میگم: پ ن پ لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیام خود را بگذارید... با تشکر!

*منتظر مسافر بودم. خانمه اومده میگه: آقا هفت تیر میری؟ میگم بله. میگه: سوار شم؟ پ ن پ تا هفت تیر دنبالم بدو!

*رفتم داروخانه. پیرمرده دفترچه بیمه رو داده به مسئول داروخانه. بعد از چند دقیقه مسئول داروخانه داروهاش رو آورده پیرمرده گفت پدرجان می بری؟ پیرمرده گفت پ ن پ همین جا می خورم! بی زحمت یک نوشابه خنک و سالاد هم بیار...

*رفتم پیش صاف کار ماشین. یه نگاه به ماشین کرد میگه تصادف کردی؟ گفتم پ ن پ از جلو بندی تکراری خسته شدم گفتم برای تنوع با چکش بکوبم توش همه جاش جدید بشه!

*با موتور رفتم خونه دایی ام. موتورو گذاشتم بیرون با کلاه کاسکت رفتم تو. دائیم گفت با موتور اومدی؟ گفتم پ ن پ با اف 14 اومدم!



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 بهمن 1390 توسط na30im | نظرات ()
خوان ما را، منم پروردگارت، خالقت از ذره ای ناچیز، صدایم کن مرا، آموزگار قادر خود را، قلم را، علم را، من هدیه ات کردم، بخوان ما را، منم معشوق زیبایت، منم معشوق زیبایت، منم نزدیکتر از تو به تو، اینک صدایم کن.

رها کن غیر ما را،سوی ما باز آ، منم پروردگار پاک بی همتا، منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم. تو بگشا گوش دل، پروردگارت تو را در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد. بساط روزی خود را به من بسپار، رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را. تو راه بندگی طی کن، عزیزا من خدایی خوب میدانم. تو دعوت کن مرا بر خود، عزیزا من خدایی خوب میدانم. به اشکی یا خدایی میهمانم کن که من چشمهن اشک آلوده ات را دوست میدارم.


طلب کن خالق خود را، بجو ما را، تو خواهی یافت، که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو، که وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم؛ خدایی عالمی دارد. قسم بر عاشقان پاک با ایمان؛ قسم بر اسبهای خسته در میدان، تو را در بهترین اوقات آوردم.

قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من، قسم بر روز هنگامی که عالم را بگیرد نور، قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کن؛ بخوان مارا، که میگوید که تو خواندن نمیدانی، تو بگشا لب، تو غیر از ما خدای دیگری داری؟ رها کن غیر مارا، آشتی کن با خدای خود، تو غیر از ما چه میگویی، تو با هر کس به جز ما چه میجویی و تو بی من چه داری، هیچ، بگو با من چه کم داری عزیزم، هیچ.

هزاران کهکشان و کوه و دریا را و خورشید و گیاه و نور و هستی را برای جلوه خود آفریدم من، ولی وقتی تو را می آفریدم من، بر خودم احسنت میگفتم. تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم، نمیخوانی چرا مارا؟

مگر آخر کسی هم با خدای خویش قهر میگردد؟هزاران توبه ات را بشکستی، ببینم من تورا از درگهم راندم؟ اگر در روز سختی ات خواندی مرا، اما به روز شادیت یک لحظه ام یادم نکردی، به رویت بنده من هیچ آوردم، که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور، آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را. این منم پروردگارت، مهربانت، خالقت، اینک صدایم کن مرا با قطره ی اشکی، به پیش آور دو دست خالی خود رافمن با زبان بسته ات کاری ندارم. لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم، غریب این زمین خاکی ات، آیا عزیزن حاجتی داری؟ تویی از ما کنون برگشته ای اما، کلام آشتی را تو نمیدانی مگر؟ ببینم چشمان خیست آیا گفته ای دارد؟ بگردان قبله ات را سوی ما، اینک وضویی کن، خجالت میکشی از من، بگو جز من کس دیگر نمیفهمد، به نجوایی صدایم کن، بدان آغوش من باز است، برای درک آغوشم شروع کن.

یک قدم با تو، تمام گامهای مانده اش با من...



(تعداد کل صفحات:3)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]  
درباره وبلاگ
این وبلاگ متعلق به گروه نسیم چت می باشدامیدوارم لحظات خوشی را در این مکان سپری نمایید
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
چند درصد زندگیت رو اینترنت میچرخه






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
User Login Code :

master login Code :

Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به گروه نسیم چت می باشد.

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ