تبلیغات
مسافران شهرعشق - مطالب اسفند 1390
مسافران شهرعشق
هرکه به دنیاامد ازاهل فنا خواهد بود انکه پاینده وباقیست خدا خواهد بود
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 فروردین 1391 توسط na30im | نظرات ()
باز هم قلبی به پایم اوفتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیر و دار یك نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد
باز هم از چشمه لبهای من
تشنه یی سیراب شد ‚ سیراب شد
باز هم در بستر آغوش من
رهروی در خواب شد ‚ در خواب شد
بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز
خود نمی دانم چه می جویم در او
عاشقی دیوانه می خواهم كه زود
بگذرد از جاه و مال وآبرو
او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فكر لذت و غافل كه من
طالبم آن لذت جاوید را
من صفای عشق می خواهم از او
تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی می خواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را
او به من میگوید ای آغوش گرم
مست نازم كن كه من دیوانه ام
من باو می گویم ای نا آشنا
بگذر از من ‚ من ترا بیگانه ام
آه از این دل آه از این جام امید
عاقبت بشكست و كس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا كس به آوازش نخواند



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
در دو چشمش گناه می خندید
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله یی بی پناه می خندید
شرمناك و پر از نیازی گنگ
با نگاهی كه رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه كردم و گفت
باید از عشق حاصلی برداشت
سایه یی روی سایه یی خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسی روی گونه یی لغزید
بوسه یی شعله زد میان دو لب



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
تو را می خواهم و دانم كه هرگز
به كام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمالن صاف و روشن
من این كنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فكرم كه دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فكرم كه در یك لحظه غفلت
از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
كنارت زندگی از سر بگیرم
در این فكرم من و دانم كه هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه كودكی خندد به رویم
چو من سر می كنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم كه یك روز
از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم كودك گریان چه گویم
ز من بگذر كه من مرغی اسیرم
من آن شمعم كه با سوز دل خویش
فروزان می كنم ویرانه ای را
اگر خواهم كه خاموشی گزینم
پریشان می كنم كاشانه ای را



نوشته شده در تاریخ جمعه 26 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
باز من ماندم و خلوتی سرد
خاطراتی ز بگذشته ای دور
یاد عشقی كه با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
روی ویرانه های امیدم
دست افسونگری شمعی افروخت
مرده یی چشم پر آتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
ناله كردم كه ای وای این اوست
در دلم از نگاهش هراسی
خنده ای بر لبانش گذر كرد
كای هوسران مرا میشناسی
قلبم از فرط اندوه لرزید
وای بر من كه دیوانه بودم
وای بر من كه من كشتم او را
وه كه با او چه بیگانه بودم
او به من دل سپرد و به جز رنج
كی شد از عشق من حاصل او
با غروری كه چشم مرا بست
پا نهادم بروی دل او
من به او رنج و اندوه دادم
من به خاك سیاهش نشاندم
وای بر من خدایا خدایا
من به آغوش گورش كشاندم
در سكوت لبم ناله پیچید
شعله شمع مستانه لرزید
چشم من از دل تیرگیها
قطره اشكی در آن چشمها دید
همچو طفلی پشیمان دویدم
تا كه در پایش افتم به خواری
تا بگویم كه دیوانه بودم
می توانی به من رحمت آری
دامنم شمع را سرنگون كرد
چشم ها در سیاهی فرو رفت
ناله كردم مرو ‚ صبر كن ‚ صبر
لیكن او رفت بی گفتگو رفت
وای برمن كه دیوانه بودم
من به خاك سیاهش نشاندم
وای بر من كه من كشتم او را
من به آغوش گورش كشاندم



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش

به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای کمندش / کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش

بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم

در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام






برای دیدنش بی تاب بودم / ز فکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / تو گویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا / کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا

مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به شاعر / به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرید از آن درسی به عبرت / سرانجامی نـدارد قصّه ی چت



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
اس ام اس عاشقانه
عشق یعنی پاک بودن در فساد / آب ماندن در دمای انجماد . . .
.
.
.
پیامک عاشقانه
در شادی من شریک باش ای ساعت / در فکر لباس شیک باش ای ساعت
تعجیل بکن ، دلم برایش تنگ است / کم عاشق تیک و تاک باش ای ساعت . . .
.
.
.
جدیدترین اس ام اس های عاشقانه
کل اسم های تو موبایلم رو به اسم تو تغییر دادم
حالا هرروز بهم زنگ میزنی
یکبار هم نه ، چند بار ، تازه تغییر صداهم میدی
من که میدونم تو هم دلت تنگ منه . . .
.
.
.
همیشه در ریاضیات ضعیف بودم
سالهاست دارم حساب میکنم چگونه من بعلاوه ی تو ، شد فقط من . . .
.
.
.
تو که با دیگرانت بود میلی / چرا یادت مرا بشکست خیلی ؟
مگر قصدت پریشانی ما بود / که عشق ما نشد مجنون و لیلی . . . ؟
.
.
.
با اینکه ازم دوری اما هر وقت دستمو میزارم رو قلبم ، میبینم سر جاتی !
.
.
.
باران که می بارد همه چیز تازه می شود
حتی داغ نبودنِ تو . . .
.
.
.
اگر تنهایی ام چشم مرا بست / اگر دل از تنم افتاد و بشکست
فدای قلب پاک آن عزیزی / که در هر جا که باشد یاد ما هست . . .
.
.
.
قدِ تو به عشق نمیرسید
غرورم را زیر پایت گذاشتم تا برسد ، اما باز هم نرسید . . .
منبع : سایت سرگرمی پاتوق۹۸
.
.
.
گـفـت : بـگـو ضـمـایـر را
گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن
گـفـت:فــقـط مــن ؟
گـفـتـم: بـقـیـه رفـتـه انـــد . . .
.
.
.
دگر درد دلم درمان ندارد / مسیر عاشقی پایان ندارد
مرا در چشم خود آواره کردی / نگاهت دور برگردان ندارد . . .
.
.
.
رشته ی محبت را باید به ضریح دلی بست که خیال کوچ کردن نداشته باشد . . .
.
.
.
دلم درد می کند
انگار
خام بودند
خیال هایی که به خوردم داده بودی . . .
.
.
.
یارم از بهر فراقت به کجا سر بزنم / شوق دیدار تو دارم ، به کجا پر بزنم . . . ؟
سایت پاتوق ۹۸
.
.
.
امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری ، که آدم نه خودش میداند دردش چیست
و نه هیچ کس دیگر ، فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود ، دلش آغوش گرم میخواهد .
.
.
.
نیمه ی گمشده ام نیستی که با نیمه ی دیگر به جستجویت برخیزم
تو تمام گمشده ی منی . . .
.
.
.
شاید با هم بودن سخت تکرار شود
اما به یاد هم بودن را هر لحظه میتوان تکرار کرد . . . .
.
.
.
بی سر و پایم سر وپایم توباش
مانده ی راهم ره و هادی تو باش
گر برهند عالم و آدم ز من
آبر و عزّت و جاهم تو باش . . .
.
.
.
در دلم حس غریبی ست که یک مرغ مهاجر دارد
و چه اندوه عجیبی ست که در خلوت دل
یاد یک دوست نباشد که تو را غرق تماشا سازد . . .
.
.
.
قلبم تهی ز شوق و رنگ / قلبم را جنگ آب و نهنگ
قلبم تباه ز تاریکی و ننگ / قلبم مرده درآغوش سنگ . . .
.
.
.
پاهایم را که درون آب می زنم، ماهی ها جمع می شوند
شاید این ها هم فهمیده اند / عمری “طعمه روزگار”بوده ام . . .
.
.
.
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟
آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یك مشت هوس
باز من ماندم و یك مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب كه ترا دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
كه سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم آیی
دیگر از كف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فكند بر جانت



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعله نگاه پریشانش
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا بگذرم ز وادی رسوایی
تا قلب خامشم نكشد فریاد
رو می كنم به خلوت و تنهای
ای رهروان خسته چه می جویید
در این غروب سرد ز احوالش
او شعله رمیده خورشید است
بیهوده می دوید به دنبالش
او غنچه شكفته مهتابست
باید كه موج نور بیفشاند
بر سبزه زار شب زده چشمی
كاو را بخوابگاه گنه خواند
باید كه عطر بوسه خاموشش
با ناله های شوق بیآمیزد
در گیسوان آن زن افسونگر
دیوانه وار عشق و هوس ریزد
باید شراب بوسه بیاشامد
ازساغر لبان فریبای
مستانه سر گذارد و آرامد
بر تكیه گاه سینه زیبایی
ای آرزوی تشنه به گرد او
بیهوده تار عمر چه می بندی
روزی رسد كه خسته و وامانده
بر این تلاش بیهده می خندی
آتش زنم به خرمن امیدت
با شعله های حسرت و ناكامی
ای قلب فتنه جوی گنه كرده
شاید دمی ز فتنه بیارامی
می بندمت به بند گران غم
تا سوی او دگر نكنی پرواز
ای مرغ دل كه خسته و بی تابی
دمساز باش با غم او ‚ دمساز



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
از چی بگــــم ؟ شاید قصه دوس داری / قصهء امتحان تو دانشــگاهِ روستایی
اگه قصه تلخه ، مثه چایی تو استکانِ / بد ترین جای دنیا ، سالنِ امتحانِ
که نشستند مثه بُــز و هی میگن کاشکی / یه مراقبِ خوب جای این لجن داشتیم
رضا برگـشــت ، از بغلی جوابِ ۲ رو گرفت / هو مراقب پرید روش تقلبُ گرفت
اون مراقـبِ بد ، با داد و فریاد گفــت زود / برو گمشو بیرون ، ولـی دَرَم قفل بود
بدبخــــت شدم ، تقلبُ گرفت ازم ایـــــزد / ای کاش جای گرفتنش، یکم منو میزد
اون دانشجو مُـــرد ، در راه کلاسـی که / مراقبـش دل نداره ، مثـه پلاسـتیکه
اصَـن سیـنگل میخواد، دفتـرو کتابُ ببـنده / دیگه درس نمیخونه، میگه مدرک کیـلو چنده
از چی بگـــــــــم؟ استادی که خیلی خوشگله / یا جوابِ ســؤالی که خیلی مشگله؟
یا اون مراقـب که تقـلـبُ هی کِــــــش بده / دم میخواد با خوار مادرش وفقش بده
هی گفت جاتُ عــوض کنُ من حوصله کــردم / تـــو سالن امتحانات یه مُدلِ برده ام
یـهـو دیـدی برگـهء امتــحانُ ذره ذره کــردمُ / کارِ خودمــو خودشــو یه سَــــره کردم



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
سوختن غمهایت در آتش ۴شنبه سورى آرزوى من است،۴شنبه سوریت مبارک
.
.
.
چنین گفت زرتشت:
” که سوزانید بدی را درآتش ، تا ز آتش برون آید نیکی”
پس تو نیز چنین کن
.
.
.
تخ توخ پارت پورت زارت زورت تاراخ توروخ چارشنبه سوری مبارک
.
.
.
بهار را با چهار شنبه سوری
تابستان را با آفتاب سوزانش
پاییز را با رنگهای آتشینش
و زمستان را
با گرما ی دلنشین اجاق‌ها
میشناسم
.
.
.
بشد «چارشنبه» هم از بامداد / بدان باغ که امروز باشیم شاد
چهارشنبه سوری گرامی‌باد
.

.
.
بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان
آتشی بیافروزیم کینه‌ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش
و سرخی عشق را از آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم
.
.
.
واست آتیش روشن کردم که اخر زمستونه / چهار شنبه ی اخر سال قلب من آتیش بارونه
غمهاتو آتیش میزنم سرخی آتیش مال تو / چشم حسودا کور شه از عشق میون من و تو
.
.
.
غضنفر زنگ میزنه به ۱۱۸ و می‌پرسه :
امسال چارشنبه سوری چند شنبه میافته ؟!
.
.
.
هنگام پریدن از آتش : غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا
.
.
.
آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می‌رویم
.
.
.
سرخی تو از من ، زردی من از تو
جشن باستانی چهارشنبه سوری مبارک
.
.
.
گذشتگان ما شب چهارشنبه سورى در آتشى که می‌افروختند به منظور دفع چشم زخم و حل مشکل خود اسفند (اسپند) و کندر میریختند
.
.
.
چارشنبه سورى یکی از جشن‌های ملى و باستانى ایرانیان بر شما مبارک باد
.
.
.
با یاد سرخی گونه‌هات..
درخشش چشمات ..
سوزانندگی لبهات..
داغی عشقت
از رو آتیش میپرم
دوستت دارم آتیش پاره چهارشنبه سوری مبارک
.
.
.
تام کروز ، نیکلاس کیج ، جنیفر لوپز ، رابرت دنیرو ، یانی ، دیووید کاپرفیلد ، آنتونی رابیز ، خود من و بقیه ی ستارگان جهان ازت خواهش میکنیم چهارشنبه سوری مواظب خودت باشی
.
.
.
چهار شنبه سوریه نیا پایین می‌سوزی
.
.
.
چیه؟ توقع داشتی اینجا آتیش باشه بسوزی؟؟
.
.
.
چهارشنبه سوری نزدیکه.یه وقت نری از رو آتیش بپری
.
آخه تجربه ثابت کرده اگه جیگر بره رو آتیش کباب میشه
.
.
.
چهارشنبه سوری هر آتیشی که دیدی به یاد قلب منم باش آخه از دوریت بدجوری آتیش گرفته
.
.
.
چهار شنبه سوری روز ملی مبارزه با آرامش اعصاب بر شما ترقه بازان گرامی‌مبارک باد
.
ستاد روانی شدگان چهار شنبه آخر سال
.
.
.
سلام
چهارشنبه سوری جایی قرار نذاری کار واجب باهات دارم
آحه آتیش کم داریم آتیش پاره



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
تو را می خواهم و دانم كه هرگز
به كام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمالن صاف و روشن
من این كنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فكرم كه دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فكرم كه در یك لحظه غفلت
از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
كنارت زندگی از سر بگیرم
در این فكرم من و دانم كه هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه كودكی خندد به رویم
چو من سر می كنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم كه یك روز
از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم كودك گریان چه گویم
ز من بگذر كه من مرغی اسیرم
من آن شمعم كه با سوز دل خویش
فروزان می كنم ویرانه ای را
اگر خواهم كه خاموشی گزینم
پریشان می كنم كاشانه ای را



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نمیآید
اندوهگین و غمزده می گویم
شاید ز روی ناز نمی آید
چون سایه گشته خواب و نمی افتد
در دامهای روشن چشمانم
می خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه های نبض پریشانم
مغروق این جوانی معصوم
مغروق لحظه های فراموشی
مغروق این سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشی
می خواهمش در این شب تنهایی
با دیدگان گمشده در دیدار
با درد ‚ درد ساكت زیبایی
سرشار ‚ از تمامی خود سرشار
می خواهمش كه بفشردم بر خویش
بر خویش بفشرد من شیدا را
بر هستیم به پیچد ‚ پیچد سخت
آن بازوان گرم و توانا را
در لا بلای گردن و موهایم
گردش كند نسیم نفسهایش
نوشد بنوشد كه بپیوندم
با رود تلخ خویش به دریایش
وحشی و داغ و پر عطش و لرزان
چون شعله های سركش بازیگر
در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد
خاكسترم بماند در بستر
در آسمان روشن چشمانش
بینم ستاره های تمنا را
در بوسه های پر شررش جویم
لذات آتشین هوسها را
می خواهمش دریغا ‚ می خواهم
می خواهمش به تیره به تنهایی
می خوانمش به گریه به بی تابی
می خوانمش به صبر ‚ شكیبایی
لب تشنه می دود نگهم هر دم
در حفره های شب ‚ شب بی پایان
او آن پرنده شاید می گرید
بر بام یك ستاره سرگردان



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()

تو رو جون بچه هات بیخیال شو !
۲ – مگه ما آدما چه بدی به تو کردیم !
۳ – بیا بگیر راحتمون کن نکبت !
۴ – کورخوندی به این آسونیا نمیدمش !
۵ – آخه این همه بردی به کجا رسیدی !
۶ – لطفا بی حس کنندشو زیاد کن !
۷ – بیا قایم موشک بازی کنیم ، اول تو چشم بزار !
۸ – عزیزم زمونه عوض شده ، حالا بگیر این زیر میزی رو !
۹ – یکی اون داس و از دست این دیوونه بگیره !
۱۰ – اول یه آدامس بجوئم بعد !
۱۱ – ای روانی ! قاتل زنجیره ای ! مریض !
۱۲ – شیطونه میگه پاشم بزنم . . . !
۱۳ – ببینم به روح اعتقاد داری !
۱۴ – نوبتیم باشه اول نوبت قبلیه !
۱۵ – بابا بی خیال ما برو نفر بعدی !




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
لعنت به مستراحی که برچسب قرمز و آبی شیرش برعکس خورده باشد.
لعنت به مستراحی که سوسک ها بدون اطلاع و هماهنگی سرشان را از چاه بیرون بیاورند.لعنت به مستراحی که مرکز کانونی تحدّب کاسه اش روی صورت آدم باشد.لعنت به مستراحی که قبل از نشستن کسی درش را بزند .لعنت به مستراحی که آبش قطع باشد و آفتابه اش خالی.لعنت به مستراحی که صدا را ۵۶ مرتبه اکو کند.لعنت به مستراحی که شیلنگش از هفت جا سوراخ شده باشد.لعنت به مستراحی که سر شیلنگش همیشه توی چاهش افتاده باشد.لعنت به مستراحی که فاصله کاسه اش از دیوار پشتی فقط یک سانت باشد.لعنت به مستراحی که فشار شیر آبش مثل شیر سماور است.لعنت به مستراحی که بدون آن، بنی بشر هیچ چی نیست.


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 اسفند 1390 توسط na30im | نظرات ()
. همیشه سر خود را با تیغ بتراشید. طبق قانون بقای ماده، اگر مویی درنیاید، چیزی هم برای ریختن نخواهد بود. با این تمهید دیگر کچل نمی‌شوید؛ فقط تمام عمر بی‌مو خواهید بود.

2. یکی از دلایل ریزش مو، تغذیه نامناسب است. با توجه به ارزانی بی‌دلیل ارزاق، حتما در وعده‌های اصلی یا میان‌وعده‌های خود، از موادغذایی مقوی مانند مغز ران، چنجه، شاه میگو، لابستر، شنیسل پری دریایی و... استفاده کنید. اگر مانع ریزش موی سرتان نشوند، باعث خیلی چیزهای دیگر خواهند شد.
3. اگر موهای حساسی دارید، برایشان موسیقی ملایم پخش کنید. تحقیقات نشان داده موهایی که روزی دو تا سه ساعت در معرض موسیقی قرار می‌گیرند، حساسیتشان برطرف می‌شود؛ یعنی کلا بی‌حس می‌شوند. برای اینکه موهایتان جان سگ پیدا کنند و دیگر با انبر هم نشود آنها را کند، برایشان روزی دو ساعت این آهنگ را پخش کنید: همه چی آرومه/ من چه‌قدر خوشحالم!
4. بدون کلاه‌خود برنامه‌های شاد و مفرح تلویزیون را تماشا نکنید. تحقیقات یک کارشناس چینی که دیپلم ردی دارد نشان داده هفتاد درصد کسانی که تلویزیون می‌بینند، ناخودآگاه نیمی از موی سرشان را می‌کنند.
5. سر جای پارک، گیس و گیس‌کشی نکنید. همیشه مطمئن باشید بعد از یک ساعت جای پارک پیدا می‌شود؛ ولی موهایتان را که لای انگشت همشهری محترم باقی‌ مانده با هیچ چسبی نمی‌توانید دوباره سرجایش بچسبانید.
6. اگر پیک‌موتوری هستید، از گذاشتن کلاه ایمنی خودداری کنید. آدم مخش روی آسفالت بپاشد، بهتر است تا کچل بشود. بررسی‌های یک دانشمند کچل روس نشان داده امکان کچل‌شدن کله‌ای که روی جدول پاشیده حوالی صفر است.
7. سرخ‌پوست کچل تاکنون گزارش نشده است. هر چه سریع‌تر رنگ پوستتان را عوض کنید. البته مطالعات یک انستیتوی کچل درمانی در گوانگجو ثابت کرده با سیلی صورت را سرخ نگه داشتن باعث مودارشدن نمی‌شود.
8. خواننده شوید. تا امروز به جز یک مثال نقض، خواننده کچلی دیده نشده؛ اما شنونده کچل تا دلتان بخواهد دیده شده است.
9. سرمربی شوید. فوتبال معجزاتی دارد که آدم انگشت به دهان می‌ماند. مشاهده شده طرف در دوران بازیکن‌بودن مو نداشته؛ ولی تا شده سرمربی، یک‌دفعه گیس گلابتون شده است.
10. از مالیدن قیر داغ روی پوست سرتان با بیل غیربهداشتی جدا خودداری کنید. چی؟ کدام آدم عاقلی با بیل غیربهداشتی این کار را می‌کند؟ یعنی می‌فرمایید آدم‌های نادان اگر کچل بشوند، اشکالی ندارد؟ آیا می‌دانید آدم نادان کچلی که بیل غیربهداشتی هم دستش باشد، چه‌قدر می‌تواند امنیت جامعه را به خطر بیندازد؟ این را وقتی می‌فهمید که در آرامش مشغول برنزه‌کردن باشید، یک‌دفعه چشم باز کنید و ببینید یک آدم نادان کچل بیل به دست بالای سرتان ایستاده! پس توصیه‌های ایمنی را جدی بگیرید.



(تعداد کل صفحات:2)      [ 1 ]   [ 2 ]  
درباره وبلاگ
این وبلاگ متعلق به گروه نسیم چت می باشدامیدوارم لحظات خوشی را در این مکان سپری نمایید
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
چند درصد زندگیت رو اینترنت میچرخه






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
User Login Code :

master login Code :

Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به گروه نسیم چت می باشد.

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ