تبلیغات
مسافران شهرعشق - مطالب مهر 1390
مسافران شهرعشق
هرکه به دنیاامد ازاهل فنا خواهد بود انکه پاینده وباقیست خدا خواهد بود
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 توسط na30im | نظرات ()

من حسودی میکنم

به تموم چشمایی که یه روزی تو رو میببینن

از تو باغچه نگاهت گلای نرگس میچینن

به همون تکه زمینی که قدمهاتو میذاری

به تموم دستهایی که دستتو یه روز میگیرن

به گلای نرگسی که عطر و بوی تو رو دارن

به بال فرشته هایی که زیر پاهات میذارن

به همون لحظه نابی که بالاخره میآیی

نازنینم نازنینم تو کدوم جمعه میآیی




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 مهر 1390 توسط na30im | نظرات ()
بوی عیدی، بوی توت، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 مهر 1390 توسط na30im | نظرات ()

ای  که با یاد تو در اتش تب میسوزم یاد من کن که بیادت همه شب میسوزم

                                                      

عشق برات کشیدم میان موج دریا رو ماسه هاش نوشتم دوست دارم یه دنیا

                                                       

عشق تویی عاشق منم عاشق منم دریا تویی قایق من

اگر دزدیدند قایقت را  .................غم مخور سارق منم

 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 مهر 1390 توسط na30im | نظرات ()

بهارم دخترم از خواب برخیز

شكر خندی  بزن و شوری برانگیز

گل اقبال من ای غنچه ی  ناز

بهار آمد تو هم با او بیامیز

***

بهارم دخترم آغوش واكن

كه از هر گوشه،  گل آغوش وا كرد

زمستان ملال انگیز بگذشت

بهاران خنده بر لب آشنا كرد

***

بهارم، دخترم، صحرا هیاهوست

چمن زیر پر و بال پرستوست

كبد آسمان همرنگ دریاست

كبود چشم تو زیبا تر از اوست

***

بهارم، دخترم، نوروز آمد

تبسم بر رخ مردم كند گل

تماشا كن تبسم های او را

تبسم كن كه خود را گم كند گل

***

بهارم، دخترم، دست طبیعت

اگر از ابرها گوهر ببارد

و گر از هر گلش جوشد بهاری

بهاری از تو زیبا تر نیارد

***

بهارم، دخترم، چون خنده ی صبح

امیدی می دمد در خنده تو

به چشم خویشتن می بینم از دور

بهار دلکش اینده ی تو




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 مهر 1390 توسط na30im | نظرات ()

 

به دور می رفتم

به جستجوی راز جهان

که دودکش خانه ات را دیدم

نزدیک که شدم

دریافتم آنچه به دنبالش بودم

تویی،

زنی با گیسوانی بافته و

آوازهایی که خواب خرس را

پر از کندوهای عسل می کرد

اینجا فرود آمدم

و برای بخاری ات هیزم جمع کردم.

2

تالاپ.

ماه بر بام خانه ام می افتد.

ادامه باران ها همیشه زیبا نیست

همین طور ادامه رویاها...

نیستی

و این شب سرد و غمگین

ادامه سرمه ای است

که تو به چشمانت کشیده ای...

3

با شعر و سیگار

به جنگ نابرابری ها می روم

من، دون کیشوتی مضحک هستم

که جای کلاهخود و سرنیزه

مدادی در دست و

قابلمه ای بر سر دارد

عکسی به یادگار از من بگیرید

من انسان قرن بیست و یکم هستم!

4

خواب، طعم عسل داشت

در بعدازظهرهایی که

آسمان کمی بالاتر از درخت کاج بود.

با این همه

ما به ایستگاه ها رفتیم

تا دورشدن را

از قطارها یاد بگیریم...

سرانجام از من و تو

تنها خرگوشی سفید

میان کومه های یونجه به خواب رفت.

5

اعتراض داشتم به حکومت پدر

اعتراض داشتم به تفنگ برنو

به ترکه های آلبالو

به ....

و روز را بلندتر می خواستم

یک شب او عصبانی شد

و فردای آن روز

مرا صبح خیلی زود از خواب بیدار کرد

که نباید می کرد

حالا،

من، سال هاست در خواب راه می روم.

6

نه امپراتورم

و نه ستاره ای در مشت دارم

اما خودم را

با کسی که خیلی خوشبخت است اشتباه گرفته ام

و به جای او راه می روم

غذا می خورم

می خوابم و ...

چه اشتباه قشنگ و دل انگیزی!




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 مهر 1390 توسط na30im | نظرات ()

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:

«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»

ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»




نوشته شده در تاریخ شنبه 16 مهر 1390 توسط na30im | نظرات ()

شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد.

شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...

گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…
نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه  چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادم رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه .




نوشته شده در تاریخ جمعه 15 مهر 1390 توسط na30im | نظرات ()
آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان، ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها


ای پسر فاطمه، نور هدی
سبزترین باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها می شود
پاکتر از آینه ها می شود
ای گل گلزار خدا، یا رضا
آینه ی قبله نما یا رضا


السلام ای حضرت سلطان عشق
یا علی موسی الرضا ای جان عشق
السلام ای بهر عاشق سرنوشت
السلام ای تربتت باغ بهشت


از عرش سلام سرمدی آوردند
آیینه ی حُسن سرمدی آوردند
با آمدن رضا (ع) از باغ بهشت
یک دسته گل محمدی آوردند
میلاد نور مبارک


به گوش دل ندا آمد، که یار دلربا آمد
به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا(ع) آمد
خدا داد آنچه را وعده،‌ بشد در ماه ذیقعده
که آمد بهترین بنده، رضا آمد ، رضا آمد


نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند
مردم صدای آمدنت را شنیده اند
زیباتر از همیشه شده آستان تو
آقا! چقدر ریسه برایت کشیده اند
ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، آقا امام رضا (علیه السلام) مبارکباد.


حریمت قبله ی جانم
بود حب تو ایمانم
تو را هر لحظه می خوانم
رضا جانم، رضا جانم
منم مست ولای تو
گدایم من گدای تو
نهادم سر به پای تو
رضا جانم، رضا جانم
میلاد نور مبارک


شمع جمع شاپرکهایی رضا
ای کلید ساده مشکل گشا
آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان، ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها



با نام رضا به سینه ها گل بزنید
، با اشك به بارگاه او پل بزنید،
فرمود كه هر زمان گرفتار شدید
بردامن ما دست توسل بزنید


ساقی امشب راحت جان می دهد
هر چه خواهی از کرم آن میدهد
گردش چرخ فلک بر کام ماست
حاجتت شاه خراسان می دهد


هر کی دلش اسیره سلطان عالمینه
کوی امام هشتم شیش گوشه ی حسینه
گل رنگ و بوی خود را زان بی قرینه دارد
شهر رضا صفای شهر مدینه دارد


بیــــا ای دوست ما را مفتخر کن
رهت دور است آن را مختصر کن
دل من خاک نیشــابوری تـوست
کـــرم فرما و از این دل گـذر کن!


من هم یه خطا کارم
اما با اینکه گنه کارم
در روز جزا شادم
از اینکه رضا دارم


سلطان سریر ارتضا ما را بس
فرزند علی مرتضی ما را بس
در روز جزا که مزد اعمال دهند
پاداش غلامی رضا ما را بس



برچسب ها: اسمس تولد ومناسبت خاص،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مهر 1390 توسط na30im | نظرات ()

زائری بارانیم آقابدادم میرسی ؟بی پناهم خسته ام تنها بدادم میرسی ؟گرچه آهونیستم اماپراز دلتنگیم :ضامن چشمان آهوهابدادم میرسی؟من دخیل التماسم :هشتمین دردانه زهرا بدادم میرسی ؟

                                                     

هرکجاسلطان بود دورش سپاه و لشکر است،
پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است
با خبر باشید چشم انتظاران ظهور،
بهترین سلطان عالم از همه تنها تر است


 


هر چند حال و روز زمین و زمان بد است

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است
حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای
آنجا برای عشق شروعی مجدد است


 


کاش من یک بچه آهو می شدم
می دویدم روز و شب در دشتها
توی کوه و دشت و صحرا روز و شب
می دویدم تا که می دیدم تو را
                                                                                                                                                                      


 حتی فکر گنبد تو بی قرارم می‌کند
کسی مرا به دوش ابرها سوار می‌کند
خیال می‌کنم که دیدن تو قسمتم شده
مثل کسی میشوم که از خودش فرار میکند




برچسب ها: اسمس -اسمس مناسبت خاص - اسمس تولد،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مهر 1390 توسط na30im | نظرات ()

امروز که سر بر حرمت می آیم
انگار تمام عشق کامل شده است
ای ضامن آهو! به غریبی سوگند
دل کندن ازاین ضریح مشکل شده است

                                              

شمع جمع شاپرکهایی رضا
ای کلید ساده مشکل گشا
آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان، ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها


                                                

حریمت قبله ی جانم/ بود حب تو ایمانم تو را
هر لحظه می خوانم/ رضا جانم، رضا جانم
منم مست ولای تو/ گدایم من گدای تو
نهادم سر به پای تو/ رضا جانم، رضا جانم




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 مهر 1390 توسط na30im | نظرات ()
در حباب کوچک .........روشنایی خود را می فرسود   که ناگهان پنجره پر شد از شب

شب سرشار از انبوه صداهای تهی .............شب مسموم از هرم زهرالود تنفس شب !

گوش دادم ........در خیابان وحشت زده ی تاریکیک نفر گوش قلبش را مثل حجمی فاسد زیر پا له کرد
در خیابان وحشت زده ی تاریک یک ستاره ترکید ........گوش دادم !

داشتم با همه ی جنبشهایم مثل ابی راکد ته نشین میشدم

گوش دادم به همه زندگیم .........موش منفوری در حفره ی خود یک سرود زشت مهمل را با وقاحت میخواند

اه ! من پراز شهوت مرگم  ! ........بیاد اوردم اولین روز بلوغم را که همه اندامم باز میشد در بهتی معصوم  تا بیامیزد با ان مبهم  ان گنگ ان نامعلوم !.........اما ناگهان در حباب کوچک خود در خطی لرزان خمیازه کشیدددد

روی خطهای کج ومعوج سقف چشم خود را دیدم  چون رطیلی سنگین ......خشک میشد در کف  ....در زردی .........در خفقان !

 گوش دادم .........اه !  باز در خیابان وحشت زده ی تاریک روشنایی خود را میفرسود





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 مهر 1390 توسط na30im | نظرات ()
یک شبنم.....این است ان منی که از سالهای دراز از نخستین روزی که به خویش چشم گشودم بر دوش کشیدم

از گرماها و سرماها وشکستها و پیروزیها وسفرها وحضرها  وشادیها وغمها گذشتم .........وگذراندم واوردم !

بعد از ان همه سال اکنون تنهای تنها کارم سفر است  وتنهاترین مسافرم

اه ! استخوانهای قلبم به درد امده است  ......میروم میروم ومیدانم راه طولانی لحظه ها در پیش رویم تا افق کشیده شده است

خواهم افتاد وخواهم مرد اما میخواهم پیش بروم!  ....تا هر چه دورتر بیفتم

نمیخواهم حتی یک لحظه یا یک گام باز بمانم

دوست دارم به یاری این سفر از این منزلها واز این خاطرات و از این لحظه ها هر چه دورتر  ودیرتر بروم وبمیرم .........پس ........






نوشته شده در تاریخ جمعه 8 مهر 1390 توسط عاشق تنها | نظرات ()

One song can spark a moment
یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد
One flower can wake the dream
یک گل میتواند بهار را بیاورد

One tree can start a forest
یک درخت می تواند آغاز یک جنگل باشد

One bird can herald spring
یک پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد

One smile begins a friendship
یک لبخند میتواند سرآغاز یک دوستی باشد
One handclasp lifts a soul
یک دست دادن روح انسان را بزرگ میکند

One star can guide a ship at sea
یک ستاره میتواند کشتی را در دریا راهنمایی کند

One word can frame the goal
یک سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص کند

One vote can change a nation
یک رای میتواند سرنوشت یک ملت را عوض کنند

One sunbeam lights a room
یک پرتو کوچک آفتاب میتواند اتاقی را روشن کند

One candle wipes out darkness
یک شمع میتواند تاریکی را از میان ببرد

One laugh will conquer gloom
یک خنده میتواند افسردگی را محو کند

One hope will raise our spirits

یک امید روحیه را بالا می برد

One touch can show you care
یک دست دادن نگرانی شما را مشخص میکند

One voice can speak with wisdom
یک سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد

One heart can know what’s true
یک قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد

One life can make a difference
یک زندگی میتواند متفاوت باشد

 

You see, it’s up to you
شما می بینید پس تصمیم با شماست

 

 




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 مهر 1390 توسط na30im | نظرات ()

در اغاز هیچ نبود ...........کلمه بود و ان کلمه خدا بود

وکلمه بی زبانی که بخواندش  وبی اندیشه ای که بداندش .....چگونه میتواند بود ؟

وخدا یکی بود وجز خدا هیچ نبود.......وبا نبودن چگونه میتوان بودن ؟

خدا بود وعدم وعدم گوش نداشت !  وحرفهایی بود برای گفتن  که اگر گوشی نباشد نمیگوییم .....وحرفهایی هست برای نگفتن  حرفهایی بی تاب وطاقت فرسا

 ایوای ! هر کس گمشده ای دارد وخدا گمشده ای داشت !

هر کسی دوتاست وخدا یکی است.......ادمی در اگاهی دیگری به خوداگاهی میرسد وکلمه در جهانی که فهمش نمیکند عدمی است که وجود خویش را احساس میکند .......اری در اغاز هیچ نبود کلمه بود وان کلمه خدا بود 

عظمت همواره در جستجوی چشمی است که او را میبیند!




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 مهر 1390 توسط na30im | نظرات ()

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اصراف محبت است

در زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهر بازی هستند از بودن با اونا لذت میبری ولی به جایی نمیرسی

دوست داشته باش وزندگی کن زیرا زمان همیشه برای تو نیست

ناز نیستی اما ناناز منی به فکرم نیستی اما رویای منی حرفات تلخه اما عسل منی با من نیستی اما نفس منیییی




(تعداد کل صفحات:2)      [ 1 ]   [ 2 ]  
درباره وبلاگ
این وبلاگ متعلق به گروه نسیم چت می باشدامیدوارم لحظات خوشی را در این مکان سپری نمایید
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
چند درصد زندگیت رو اینترنت میچرخه






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
User Login Code :

master login Code :

Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به گروه نسیم چت می باشد.

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ