تبلیغات
مسافران شهرعشق - مطالب mosafer
مسافران شهرعشق
هرکه به دنیاامد ازاهل فنا خواهد بود انکه پاینده وباقیست خدا خواهد بود
نوشته شده در تاریخ جمعه 31 شهریور 1391 توسط mosafer | نظرات ()

user:       Master :                DigiChat requires a Java Compatible web browser to run.


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 بهمن 1390 توسط mosafer | نظرات ()

master login Code :




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 دی 1390 توسط mosafer | نظرات ()


ورود به نسیم چت







نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 شهریور 1390 توسط mosafer | نظرات ()

برای ورود به چت در کادر زیر اسم خود را بنویسید

اگر کاد ورود به چت را نمی بینید کلیک کنید




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 آبان 1389 توسط mosafer | نظرات ()

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد .

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد .

یادم باشد که روز و روزگار خوش است ، 

وتنها دل ما دل نیست .

یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم ، 

و از آسمان درسِ پـاک زیستن .

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند . 

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان .

یادم باشد زندگی را دوست دارم . 

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی

قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم .

یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم .

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود .

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم .

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم . 

یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت . 

یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود . 

یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود . 

یادم باشد قلب کسی را نشکنم .

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد .

یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم . 

یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد ..

یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست .

یادم باشد که آدمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند . 

یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات ...




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 تیر 1389 توسط mosafer | نظرات ()

برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است

تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند

در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم

ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کرد

م تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم
آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم

و بر صورت مه آلودت می لغزیدم
ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم

تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت

 را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باش

د که مرهمی شود برای دلتنگی هایم




نوشته شده در تاریخ شنبه 12 تیر 1389 توسط mosafer | نظرات ()
 

بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم

اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ ان هستم

 

بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم

اگر از عاقبت پرسی بدان نازک دلی هستم

 

بیا از درد حکایت کن که من محتاج ان هستم

اگر از زخم دل پرسی بدان مرهم بران بستم

 

مجنونم و مستم به پای تو نشستم

اخر ز بدیهات بیچاره شکستم

 

مجنونم و دستم به دامان تو بستم

هشیار شدم اخر از دام تو جستم

 

مجنونم و مستم به پای تو نشستم

عاشق شدم و من بیچاره شکستم




نوشته شده در تاریخ جمعه 11 تیر 1389 توسط mosafer | نظرات ()
دلم به اندازه تمام روزهای پاییزی، گرفته است…..
آسمان چشمانم به اندازه تمام ابرهای بهاری، بارانی است…..
و قلبم انگاربه اندازه سردترین روزهای زمستانی، یخ زده است…..
اما وجودم در كوره داغ تابستانی می سوزد…..
چه چهار فصلی است سرزمین دقایق من؟




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 تیر 1389 توسط mosafer | نظرات ()
تو بی نهایت شب .. وقتی نگات می خندید
چشمای خیره ی من .. اندوهت رو نمی دید
 
چرا غریبه بودم با غربته نگاهت
تصویرم رو ندیدم تو چشم بی گناهت
 
کاشکی برای قلبت یه آسمون می ساختم
روح بزرگ تو رو چرا نمی شناختم ؟
 
آیینه گریه می کرد وقتی تو رو شکستم
ستاره پشت در بود وقتی در ها رو بستم
 
تو بودی و سکوت و غروب سرد پاییز
باغچه رو زیر و رو کرد برگای زرد پاییز
 
حالا منه غریبه دنبال تو می گردم
با قلب آسمونیت کمک کن تا برگردم



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 تیر 1389 توسط mosafer | نظرات ()

اگر مانده بودی       تورا تا به عرش خدا میرساندم

اگر مانده بودی       تورا تا دل قصه ها میكشاندم

 

مانده بودی اگر نازنینم       زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین      با وجود تو رنگ سحر داشت

با تو این مرغك پر شكسته      مانده بودی اگر بال و پر داشت

با تو بیمی نبودش زطوفان      مانده بودی اگر همسفر داشت

با تو و عشق تو زنده بودم       بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی رو با تو     مانده بودی اگر می سرودم

 

اگر مانده بودی        تورا تا به عرش خدا میرساندم

اگر مانده بودی        تو را تا دل قصه ها میكشاندم

 

خرمنم را به آتش كشیدی      سوختم من ندیدی ندیدی

مرگ دل آرزویت اگر بود      مانده بودی اگر میشنیدی

با تو دریا پر از دیدنی بود      شب ستاره گلی چیدنی بود

خاك تن شسته در موج باران      در كنار تو بوسیدنی بود

بعد تو خشم دریا و ساحل      بعد تو پای من مانده در گل

مانده بودی اگر موج دریا      تا ابد هم پر از دیدنی بود

                                                                         اگر مانده بودی

                   اگر مانده بودی ...




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 تیر 1389 توسط mosafer | نظرات ()

زیر بـاران با یاد تو میروم

بـه دنبال جای پـای تـو

تـو را مـی پرستـم من شـبانـه

بـرای لحـظه هـای شادمانه

بـرای بـا تو بودن صادقـانـه

مـی آیم من بـه پیشـت عاشقانه

بـه تودل بستـم من شاعرانه

اما افسـوسازدرك زمانه

چه زیباست راز زمانه

اگرزندگی باشد یك ترانه




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 تیر 1389 توسط mosafer | نظرات ()

یه کاری کن که می تونی، یه خونه شو تو ویرونی
از این بیشتر نپرس از عشق، نمی دونم، نمی دونی

تو این تقویم دل مرده، کسی اشکاشو نشمرده
کجا دیدی که تنهایی، غم هاشو با خودش برده

یه کاری کن از این بیشتر نیافتم تو غم آخر
نذار شمع حضور من، یه شعله شه تو خاکستر

نگو دوره، نگو دیره، نگو این قصه دلگیره
یه عمری رفته از دستم، نیای عشق تو می میره

یه کاری کن که می تونی، یه خونه شو تو ویرونی
از این بیشتر نپرس از عشق، نمی دونم، نمی دونی

تو این تقویم دل مرده، کسی اشکاشو نشمرده
کجا دیدی که تنهایی، غم هاشو با خودش برده




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 خرداد 1389 توسط mosafer | نظرات ()
همیشه به من می گفت زندگی وحشتناک است ولی یادش رفته بود که به من می گفت تو زندگی من هستی روزی از روزها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه خورشید در اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا بارانی بود و خورشیدی در اسمان معلوم نبود شبی از شبها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه ستاره های اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا ابری بود وستاره ای در اسمان نبود خواستم برای از دست دادنش قطره ای اشک بریزم ولی حیف تمام اشکهایم را برای بدست اوردنش از دست داده بودم


نوشته شده در تاریخ شنبه 8 خرداد 1389 توسط mosafer | نظرات ()
پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست


نوشته شده در تاریخ جمعه 7 خرداد 1389 توسط mosafer | نظرات ()

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم




(تعداد کل صفحات:5)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]  
درباره وبلاگ
این وبلاگ متعلق به گروه نسیم چت می باشدامیدوارم لحظات خوشی را در این مکان سپری نمایید
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
چند درصد زندگیت رو اینترنت میچرخه






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
User Login Code :

master login Code :

Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به گروه نسیم چت می باشد.

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ