تبلیغات
مسافران شهرعشق - مطالب na30im
مسافران شهرعشق
هرکه به دنیاامد ازاهل فنا خواهد بود انکه پاینده وباقیست خدا خواهد بود
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 توسط na30im | نظرات ()


روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم!



گفت:معجونی ساخته ام از شش قسمت و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.

گفتد: 

آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید

گفت:آری جزء نخست اعتماد بر خدای عز وجل است ،دوم آنچه مقدر است بودنی است،سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست.چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم،پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد.ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد .

چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 توسط na30im | نظرات ()

گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.

او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.




نوشته شده در تاریخ شنبه 9 فروردین 1393 توسط na30im | نظرات ()
جالب است که انسانها دو چشم دارند

ولی با یک چشم به دیگران می نگرند

و جالب تر اینکه انسانها یک چهره دارند

 اما دورویی می کنند





نوشته شده در تاریخ شنبه 10 اسفند 1392 توسط na30im | نظرات ()

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچویوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من دریا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود





نوشته شده در تاریخ شنبه 10 اسفند 1392 توسط na30im | نظرات ()

راستی خدا


دلم هوای دیروز را کرده


هوای روزهای کودکی را


دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم


آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد


دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم


الفبای زندگی را


میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند


دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان


هر چه میخواهید بکشید


این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو


دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم


آن را نچینم


دلم میخواهد …


می شود باز هم کودک شد؟؟


راستی خدا!


دلم فردا هوای امروز را می کند؟؟؟؟؟؟؟



نوشته شده در تاریخ شنبه 10 اسفند 1392 توسط na30im | نظرات ()

تو این هوای دلگیر

بارون نزن به شیشه

زخم نگاه لیلی

با خنده خوب نمیشه


تو خلوتی که دارم

با عکس خوب یارم

ساعات رفتنش رو

با بوسه میشمارم


سهم من از نگاهش

اشکای رو زمینه

ظلمه ولی گمونم

تاوان عشق همینه


بارون نزن به شیشه

بذار بخوابه این دل

شاید تو خواب و رویا

یه جوری حل شه مشکل






نوشته شده در تاریخ شنبه 10 اسفند 1392 توسط na30im | نظرات ()


تو این سکوت لعنتی

که ابتداش فصل غمه

با بغضی از خود خدا

دلم گرفته از همه


دلخوشی شبا فقط

مرگ گلای مریمه

تعداد آدمای خوب

دور و برم خیلی کمه


تصویر روزگار من

یه اشک سرد و مبهمه

ساده بگم که زندگیم

نمایی از جهنمه


خسته شدم خدایا

دلم یه دریای غمه

طوری که عشق تو برام

یه آرزو - یه مرهمه




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 اسفند 1392 توسط na30im | نظرات ()

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

سالها هست که از دیده‌ی من رفتی لیک

 دلم از مهر تو آکنده هنوز

 دفتر عمر مرا

 دست ایام ورقها زده است

 زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست

 در خیالم اما

 همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز

 در قمار غم عشق

 دل من بردی و با دست تهی

 منم آن عاشق بازنده هنوز

 آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

 گر که گورم بشکافند عیان می‌بینند

 زیر خاکستر جسمم باقیست

 آتشی سرکش و سوزنده هنوز




برچسب ها: اسمس،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 مهر 1391 توسط na30im | نظرات ()
گل سرخی به او دادم . گل زردی به من داد...!!!
برای یك لحظه ی ناتمام قلبم از طپش افتاد ... !!!
با تعجب پرسیدم : مگر از من متنفری ... ؟؟؟
گفت: نه ؛ باور كن ... نه !!!
ولی چون تورا واقعا دوست دارم نمی خواهم
[تصویر:  www.roozgozar.com-328.gif]
پس از آنكه از لبانم كام گرفتی برای پیدا كردن گل زرد ؛ زحمتی به خود هموار كنی ...



نوشته شده در تاریخ جمعه 28 مهر 1391 توسط na30im | نظرات ()
شبها
زیر دوش آب سرد
گریه میکنم بـغـــــضهایم را
هیــــچ کس ، اشکهای بی کسی ام را نــمیبیند
با حق به جانبی میگویند . . .
خیلی خوشی . . .
خوشی زده زیر دلــــت !
هه ...
میخواهم تو اینگونه بیندیشی
آری من خیلی خوشم
انقدر که از خوشی، سرخوشم



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط na30im | نظرات ()
من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر.

من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی
، در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد.

من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام

سخاوت های عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذیر هر آهنگ

، هر نجوای کوچک، برایش یک خاطره باشد
.
او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است

؛ یا آن دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است.

ای.... ،ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم

که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد

. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...

تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛

ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟

آیا او بیشتر از من برای تو گریسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز

ولی، تو در عین ناباوری، او را برگزیدی...

می دانم... من دیر رسیدم...خیلی دیر...خیلی...

یك بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برایت تنگ می شود.

روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهای خفته ام می اندیشم، به فاصله بین من و تو،...

هر روز به خود می گویم کاش شیشه عمر غرورم را شکسته بودم

کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...





برچسب ها: عاشقونه - اسمس - شعر،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط na30im | نظرات ()
کاش وقتی اسمان بارانی است
از زلال چشمهایش تر شویم
وقته پاییز از هجوم دست باد
کاش مثل پونه ها پر پر شویم
کاش اشکی قلبمان را بشکند
با نگاه خسته ای ویران شویم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند
ما به جای ابرها گریان شویم
کاش وقتی ارزویی می کنیم
از دل شفافمان هم رد شود
مرغ امین هم از ان جا بگذرد
حرف های قلبمان را بشنود




نوشته شده در تاریخ شنبه 22 مهر 1391 توسط na30im | نظرات ()
در کار عشق ما همیشه اما بود
بی جانی ریشه از ساقه پیدا بود
آن شب که گفتی باورم کن با تو میمانم
دلواپسی های من از صبح فردا بود
آن شب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست
باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود
در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست
پایان عشق ما پایان دنیا نیست
مثل زلال آب من باورت کردم
مینای یک رنگی در ساغرت کردم
سلطان قلب خود تاج سرت کردم
در چشم دل تا خود پیغمبرت کردم
آن شب که گفتی باورم کن با تو میمانم
دلواپسی های من از صبح فردا بود
آن شب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست
باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود
در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست
پایان عشق ما پایان دنیا نیست



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 مهر 1391 توسط na30im | نظرات ()
میدونی ....

تـــودنیا هیــچ چیــز غیــــر قابل توضیح تــر از ایـــن اتفاق نیستـــ که

اونیکه مــــــــــن بزرگش کـردم ؛

کـــوچـــیکـــم کـــــــــرد . . . !





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 مهر 1391 توسط na30im | نظرات ()
ای کاش که دست کم سرابم باشی
یک  شاخه ی گل لای کتابم باشی
در این همه تاریکی مطلق ای کاش
خورشید که نه چراغ خوابم باشی



(تعداد کل صفحات:24)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]  
درباره وبلاگ
این وبلاگ متعلق به گروه نسیم چت می باشدامیدوارم لحظات خوشی را در این مکان سپری نمایید
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
چند درصد زندگیت رو اینترنت میچرخه






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
User Login Code :

master login Code :

Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به گروه نسیم چت می باشد.

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ